گاهی به آسمان نگاه کن

یکی بود ... هنوزم هست

عجب!!!!!!!!

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند و بر حسینی میگریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد........

                                                دکتر علی شریعتی

+ نادر نریمان ; ٥:٥٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ دی ۱۳۸٦
    یادگار دوست ()   

کارنووال

سلام

این شبا دارم یه چیزایی میبینم که نمیشه ندیده شون گرفت.................

دارم راه میرم اینور یه سری خیلی علنی یه گوشه دارن حش؛یش میچاقن.....اونور سه نفر دارن با هم پچ پچ میکنن بریم یه چائی بخوریم زودی بترکه رد میشن به زور  ۱۷ سالشون میشه....اون یکی به دیوار تکیه داده   داره چشمک و شماره رد و بدل میکنه....این یکی یه گوشی موبایل دستشه با اون یکی دستش رو گوش دیگه شو گرفته که صدا رو بشنوه  میرم جلوتر یه کم از حرفاشو میشنوم ...اره  همشــــون میرن  هیشـــــکی نیست   میرن برا نذری خونه عمه ........  حالا تو یه جور بـپـیـچون بیا..........اینورتر یکی یه شال مییچه دور کمر اون یکی میگه جون من  بزار سر کوچه من یه کله بزنم زیرش اخه  فلانی و دوستاش اونجا وایسادن......یه چند دقیقه ای که اتفاق خاصی نیفتاد ( انگار تا اینجاش اتفاق خاصی بوده) دو  نفر دیگه  رد میشن اون یکی میگه فلانی رو صدا کن بریم فلان جا امشب شامش کوبیده اس  بدو تا درو نبستن بچپیم تو......اون یکی میگه نگا پسره رفت اونجا وایساد پهلوشون بزار بریم اونطرفتر تا.........و خیلی اتفاقای دیگه که خدائیش نمیشه بگمشون....هممون دیدیم....ندیدیم؟

امیدوارم این حرفا به تیریژ قبای کسی بر نخوره..................

نه از کسی انتقاد میکنم.... نه جانماز اب میکشم که من جزو هیچکدوم از دسته های بالا نبودم شاید یکیش شرح کار خودم بود.....فقط درک نمیکنم اون چیه که ماها رو این طرف کشونده؟؟؟

من تا حالا کارنوواله این خارجی ها رو از نزدیک ندیدم....کسی میدونه چجوریه؟؟؟

یا حق

+ نادر نریمان ; ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٦
    یادگار دوست ()   

 

سلامو دوست دارم

یه اس ام اس اومد دو روزه دارم بهش فکر میکنم .  اونائی که شنیدن شرمنده

یک روز دروغ به حقیقت گفت میای بریم دریا شنا ؟

حقیقته ساده زود باور پذیرفت.

اونا رفتن کنار دریا   تا حقیقت لباساشو در اورد  دروغ   اونارو  دزدید  و  فرار کرد.

از اون  به بعد حقیقت عریان و زشت شد  و دروغ در لباس حقیقت زیبا .

+ نادر نریمان ; ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ دی ۱۳۸٦
    یادگار دوست ()   

پستچی

عاشقی   انقدر  برای  نامزدش  نامه  نوشت  تا  نامزدش  با  پستچی  ازدواج  کرد.

یا حق

+ نادر نریمان ; ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٦
    یادگار دوست ()   

تبریک سال نو ميلادي

اومدم  سال نوی میلادی رو به همه تبریک بگم ولی نمیدونم چرا دخترک کبریت فروش  تو گوشه

 مخم هی ول میخوره...

فردا صبح تو شهر چه خبره یعنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یا حق 

+ نادر نریمان ; ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٠ دی ۱۳۸٦
    یادگار دوست ()   

حکمت چيه نميدونم

خدائیش رو بخواید خیلی جلوی خودمو دارم میگیرم... این پست رو یه جوری بنویسم که به کسی توهین نکنم

اولش بکم من خیلی ادم مذهبی نیستم ولی دارم تو همینو اب و  خاک  نفس میکشم

خسته شدم از دست این ادمائی که از همه چی...زسواستفاده میکنن... برای سواستفاده کردن از دیگران ...حتی از اعتقادات مذهبی...یارو میخواد پولی که وجود نداشته رو با سند قلابی بگیره میگم چه پولی خودشو میزنه به ننه من غریبم بازی ۱۰/ ۱۲ روز دیگه هم  بند وبساط شام و  نذری تو حیاط مشاع بدون رضایت پهن میکنه انگار مجبوره...من ندیدم و نشنیدم و هیچی نمیدونم.... ولی کجا امام راضیه به این رفتارا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  میگن میخوای کسی رو بشناسی از روی دوستاش بشناس....ولی من ترجیح میدم  همون شناخت نصفه و نیمه و ناقص خودمو داشته باشم تا بخوام با این جور دوستا کسی رو بشناسم...بس کنید این رفتار حال بهم زنو ...  تورو به هرچی قبول دارید    بس کنید.

البته باز هم مثل همیشه یه درصد و جائی برای نفهمی خودم میزارم .

شاید من نمیفهمم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

میگن تو یه روستائی یه پیرمردی با پسرش زندگی میکرده اونا یدونه گاو(( یا اسب حالا گیر ندید))  هم داشتن که تمام سرمایه زندگی و محل درامدشون بوده باهش شخم میزدن و غیره....

یه روز این گاوه مریض میشه میمیره ...همه اهل ده جمع میشن میگن وای  چه بدبختی بزرگی بیچاره شدی...پیرمرد میگه از کجا میدونید بدبختیه؟؟ پسر پیرمرد میره جنگل چهارتا گاو  وحشی میگیره میاره رام میکنه و کار مزرعه کلی رونق میگیره...باز همه اهل ده جمع میشن میگن حالا فهمیدیم چی میگفتی اگه گاوت نمیمرد  این خوشبختی بزرگ برات اتفاق نمیفتاد پیرمرد میگه از کجا میدونید خوشبختیه؟؟چند وقت بعد یکی از گاو ها رم میکنه پای پسر پیرمرد میشکنه باز همه اهل ده جمع میشوند و همون قضایا...پیرمرد هم میگه از کجا میدونید بدبختیه؟؟چند وقت بعد جنگ میشه همه جوانهای دهکده رو میبرند جنگ و پسر پیرمرد چون پاش شکسته بوده میمونه تو ده  والی اخر............................

داستانش طولانیه ومن جون تایپ ندارم

 ولی الغرض این زندگی منو توئه.

از اتفاقات  خوشحال میشیم ناراحت میشیم ولی کاش یادمون باشه همه اینا رو  یه دست دیگه داره مینویسه .

یا حق

+ نادر نریمان ; ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٦ دی ۱۳۸٦
    یادگار دوست ()   

به تلخيه عسل((اولين پست زمستون)))

سلام

اینطور که شنیدم میگن سلامتی میاره

فقط اینطور شنیدم؛راست و دروغش با اونایی که میگن

ولی حداقل گفتنش احساس خوبی بهم میده....پس........... سلام

گفتم سلامتی یاد یکی از دلتنگیهایه  این چند روزم افتادم.

کسی میدونه جون ادما کیلوئیه سیخیه متریه اصلا فروشیه.نمیدونین خوب گوش کنید یه قصه براتون تعریف کنم

یکی بود هیشکی نبود...تو همین شهر درندشت

قصه رو وللش

یکی که تو چند تا پست قبلم گفتم بیمارستان بستری بودمریضیش بالا گرفته تا همین حالاش

 هم با هزار جور دارو و زهر مار دیگه زندگی پر دردش سپری میشد اما

قضیه دیگه خیلی جدی شده دکترش گفته باید عمل بشه تا زنده بمونه واون عمل یه چیزی

 تو    مایه های  هوار میلیون پول میخواد که تصورشم برای این بنده خدا سخته چه برسه به

 جور کردنش..اما یه موضوع این وسط دلمو به درد اورده   اونم واقعیت قضیه است که

   مثل همیشه (( پول نداری برو بمیر))  نمیدونم پوستم کلفت شده یا اون مشکل همیشگیمه

 که هر چی قضیه تلختره به نظرم حالت شوخیش بیشتره...اه  حالم از این اخلاقم بهم میخوره

ولی اگه بمیره علت مرگشو چی باید گفت لابد((( به علت نداشتن دستمزد و پول کافی)))

دارم دعاش میکنم دلتون بود شمام دعاش کنید..نه که پول جور بشه یا خود به خود خوب

 بشه.که دعا کنید هرچی اون بالائی صلاح میدونه همون بشه..با همه اخلاق گندم الان بغضم

 گرفته  ..ولی فکر لعنتیم دنبال سوژه خودشه...همین تناقض لجمو در میاره

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دیروز مسیج اومد که (( تا اس ام اس ها رو سهمیه بندی نکردن     نوروز ۱۳۸۷ بر شما مبارک باد )))

فعلا شب میلاد مسیح و اغاز تعطیلات کریسمسو تبریک بگم باقیش پیش کش

ببخشید دیگه خودمم میدونم مثل هذیون تو تب ۴۰ درجه نوشتم  ولی مغزم خیلی قاطی پاطیه

  یکمش رو اینجا خالی کردم بلکه یکم جا برا چیزای جدید باز شه

..........هیچی..............همون   یا حق 

 

+ نادر نریمان ; ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٤ دی ۱۳۸٦
    یادگار دوست ()