گاهی به آسمان نگاه کن

یکی بود ... هنوزم هست

فرهاد-کودکانه

بوی عیدی، بوی توت، بوی کاغذرنگی،
بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو،
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!


شادی شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد،
بوی اسکناس تانخورده‌ی لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!


فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا،
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور،
برق کفش جف‌شده تو گنجه‌ها،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!


عشق یک ستاره ساختن با دولک،
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه،
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!


بوی باغ‌ چه، بوی حوض، عطر خوب نذری،
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن،
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم


فرهاد مِهراد (۲۹ دی ۱۳۲۲، تهران - ۹ شهریور ۱۳۸۱، پاریس) معروف به فرهاد؛ خواننده، آهنگ‌ساز و نوازندهٔ ایرانی بود. از معروف‌ترین آهنگ‌های او می‌‌توان به «جمعه»، «کودکانه»، «وحدت»، «گنجشکک اشی مشی» و «شبانه» اشاره کرد.

در بهمن ۱۳۵۷ هم‌زمان با انقلاب ترانهٔ معروفش «وحدت» (آهنگ از منفردزاده، شعر از سیاوش کسرایی) را ضبط کرد.

در ماجرای محاکمهٔ غلامحسین کرباسچی یادداشتی در روزنامهٔ توس (۱۸ مرداد ۱۳۷۷) چاپ کرد تحت عنوان «معرفت آقای شهردار» که در آن به حمایت از کرباسچی پرداخته بود.

منبع متن

فرهاد در ویکی پدیای فارسی 

+ نادر نریمان ; ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٧
    یادگار دوست ()   

خونه تکونی از دلهامون

سلام . . .

یک سال گذشت .
داره بهار میاد و عید هم باهاش  از راه میرسه .
سال نو میشه و طبیعت رنگِ طراوت بخودش میگیره.
همه تو جنب و جوشن ، هر کی به نوعی ،
کاسبا دنبال جمع کردن حسابهای سال و بستن اونا و حساب کتاب انبار و سود و زیان یک سالشون هستن .
کارمندا و کارگر ها به اون تعطیلی ها فکر میکنن و این که با این عیدی ناچیز چطوری شرمنده زن و بچشون نشن ،

اما با وجود این یه شوقی تو دل همه هست
خانمها با کمک آقایون خونه (یا  حتی بدون کمک اونها )دارن خونه ها رو تر و تمیز میکنن .
باغبون ها زمین رو اماده میکنن .
دست فروش های خیابون تدارک سبزه و ماهی و سمنو میبینن  ( اگه این طرح جدید شهرداری بذاره !)

بزرگترها پولهای نو و تا نخورده رو اماده میکنن

کوچیکترها دلشون رو برای تعطیلی و عیدی و بازی و آجیل و شیرینی صابون میزنن .
خلاصه هر کسی یه جوری داره خودشو اماده میکنه
از خرید لباس و اجیل و شیرینی و تدارک مسافرت تا سر زدن به فامیل .
اما حرفم اینه
چقدر به گوشه کنار دلامون سر میزنیم؟
چقدر حسابِ انبار دلمونو داریم ؟
چند تا دل بدست اوردیم امسال؟
چند تا دل رنجوندیم امسال ؟
چند جای دلمون ، دست نخورده مونده و تارعنکبوت بسته ؟
بعضی جاهاش، یه شخم برای بذر ها و جوونه های جدید نمیخواد ؟
بدهی ها و طلبهای دلم چقدره ؟
با خودم چند چندم خدا ؟

میخوام چیدن هفت سین دلمو به شمارش بشینم ؟

امروز 14 روز مونده به (( بهار ))

جای همه رفته هامون خالی و روحشون شاد ، 
قدم همه نورسیده ها بخیر و حضورشون پر برکت 


دل همتون بهاری ، عید همتون مبارک 

مخلصیم . . .

______
3/14  نوشت


یه مدته هر کاری میکنم نمیتونم وارد بخش مدیریت وبلاگم بشم...الانم با هزار تا کلک شد بیام تو  ....نمیدونم موقته یا دائمیه ! 

+ نادر نریمان ; ٤:٥۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٦ اسفند ۱۳۸٧
    یادگار دوست ()