گاهی به آسمان نگاه کن

یکی بود ... هنوزم هست

مبارزه

ارواح نیز مانند گیاهان به باران نیاز دارند ، باران امید ، ایمان ، و دلیل برای زندگی. هنگامی که این باران نمی بارد همه چیز در روح می میرد ، حتی زمانی که جسم هنوز به زندگی ادامه میدهد و مردمان می توانند بگویند :

««  اینجا در این بدن روزی انسانی وجود داشت . »»

 

 

« انسان برای این به دنیا می آید که به سرنوشت خود خیانت کند.» چرا خداوند وظایف ناممکن و آرزوهای دشوار در سینه های ما می گذارد ؟ «چرا ؟»

 

شاید به این دلیل که سنت خویش را حفظ کند .

 

 

رودخانه در نزدیکی او جریان داشت و چند کلاغ در آسمان می چرخیدند ،گیاهانی اندک به اصرار در ان زمین شنی و لم یزرع روییده بودند. اگر حرف نیاکان خود را گوش می کردند ؛چه میشنیدند ؟

 

رودخانه ؛ جای دیگری پیدا کن .......

 

کلاغ ها ؛ در جنگل غذا فراوان تر است......

 

گیاهان ؛  زمینهای بارور و مرطوبی وجود دارد *۱

 

اما نه رودخانه کوچک کریت ،نه کلاغ ها و نه گیاهان هیچ کدام حرف آنها را گوش نمی دادند و به کار خود ادامه میدادند هر چند که کار آنها  از نظر سایر رودخانه ها ، کلاغ ها و گیاهان که شهامتش را نداشتند ، غیر ممکن جلوه میکرد.

 

 یک بچه همواره می تواند سه چیز به یک آدم بزرگ بیاموزد : شاد بودن بدون دلیل ، دائم به کاری مشغول بودن و تقاضا کردن آنچه با تمام وجود می خواهد .

**

گه گاه مبارزه با خداوند ضروری می نمود.هر موجود بشری در لحظه ای خاص که فاجعه ای زندگی اش را دچار آشوب می کرد : فاجعه ای مثل تخریب یک شهر ، مرگ یک فرزند،اتهامی بی دلیل ، بیماریی که موجب معلولیت دائمی می شد ، در آن لحظه خداوند او را به مبارزه می طلبید و از او و مسخواست به این پرسش پاسخ دهد :«چرا به  حیاتی  این چنین کوتاه و پر از رنج وابسته ای ؟ معنای مبارزه تو چیست ؟»

مردی که نمیتوانست پاسخ دهد تسلیم میشد .*۲ 

اما آنکه در جستجوی معنایی تازه برای حیات خود بود ، آن را غیر منصفانه می یافت و می کوشید تا با سرنوشت در اویزد . آنگاه بود که آتشی دیگر از آسمان ها فرود می آمد ، نه آن آتشی که میکشد بل آتشی که حصارهای کهن را نابود می کند و به  موجود انسانی قابلیت های حقیقی اش را ارزانی می دارد.انسانه های جبون و فرومایه هرگز نمی گذارند که این شعله قلبشان را به آتش بکشد.آنچه می خواهند این است که شرایط سریعا به شکل قبلی بازگردد تا بتواننددوباره آن طور که عادت داشتند زندگی کنند و بیندیشند.در عوض انسان های با شهامت هر چه کهنه و سر آمده است به آتش می کشند و به قیمت رنجی عظیم و درونی همه چیز را رها می کنند،حتی خدا را و به ژیش می تازند.

«آدمهای شجاع همیشه لجبازند

در اسمان خداوند لبخند رضایت می زد : این آن چیزی بود که او میخواست : که هر کس مسئولیت زندگی خویش را به عهده گیرد.نهایتا او به فرزندانش بزرگترین موهبت ها را عطا کرده بود : قابلیت انتخاب و تصمیم گیری در انجام اعمالشان .

تنها مردان و زنانی که آتش مقدس در قلبشان بود شهامت مواجهه و روبرو شدن با او را داشتند.تنها آنان راه بازگشت به سوی عشق او را می دانستند،زیرا درک می کردند که نهایتا یک تنبیه نبود بلکه تنها یک مبارزه طلبی ،یک چالش بود.

 

«خداوندا ، من با تو مبارزه کردم اما شرمگین نیستم .از این راه فهمیدم که من در راه خودم هستم چون آن را می خواهم و نه به این دلیل که پدر و مادر یا سنت های کشورم یا حتی تو آن را به من تحمیل کرده ای.»

»به سوی تو می آیم ،خدایا در این لحظه و می خواهم همه اقتدار اراده ام را به تو تقدیم کنم و نه حقارت و بی غیرتی کسی را که نتوانسته راهی متفاوت برگزیند.با این همه برای این که تو رسالت پر ارزشت را به من بسپاری باید مبارزه ای را که علیه تو آغاز کرده ام به پایان برم تا زمانی که مرا برکت دهی.»

.........................

 کوه پنجم   پائولو کوئیلو

 

 

 

سلام ...

غیبت داشتم و نمیدونم ادامه دار باشه یا نه....از همه دوستهای با محبتم که هنوز پاسخشون رو ندادم عذر میخوام....مشکلاتم بیشتر از حد تحمل من شده....نه اینکه نتونم تحمل کنم فقط در این مواقع یه مدت در جا میزنم تا راه جدیدم رو پیدا کنم و تو این مدت در جا زدن تقریبا....هنگم !

مسئله و ریشه مشکل من فعلا همین متن طولانی بالاست .

 

 

١۴/٣   نوشت

 

١*   .....کمی خلاصه شده

 

٢*   ....به متن اصلی دست نزدم ولی به گمانم ترجمه درستش انسان باشه نه مرد !

 ۳...نصف روز تایپش طول کشید چون ذخیره نکرده بودم و برق رفت و دیگه خیالم راحت شد که دوباره برق نمیره اما برق اتصالی کرد و دوباره از بین رفت و سه باره تایپش کردم....ولی می ارزید

مخلصیم 

 

+ نادر نریمان ; ٢:٠٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٧
    یادگار دوست ()   

...

...حال همه ما خوب است

                                      اما تو باور مکن...

+ نادر نریمان ; ۱:٢٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٧
    یادگار دوست ()   

خدای زمینی

سلام...

 

روز مادر  رو به تمامی این خدایان زمینی تبریک میگم .دو تبریک ویژه  یکی  به مادر نازنینم که برای من هم پدر بود و هم مادر و یکی هم به اونی که امیدوارم شریک باقیمونده  زندگیم باشه و در کنار هم این سفر رو ادامه بدیم .

تبریک به تمام مادران امروز ، مادران فردا و مادران سفر کرده دیروز .

باخبر شدم یکی از دوستان دوست و خواهر نازنینم سارا صادقی در وبلاگ شاهدخت سرزمین ابدیت به نام الهه به دیدار معبود شتافت....از صمیم قلب به سارا و خانواده آن مرحومه تسلیت میگم و امیدوارم من  رو در غمشون شریک بدونند .

 

 

مخلصیم...

 

 

 

+ نادر نریمان ; ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٤ تیر ۱۳۸٧
    یادگار دوست ()