گاهی به آسمان نگاه کن

یکی بود ... هنوزم هست

تغییر

 

سلام . . .


خیلی وقته میخوام از تغییر بنویسم...مدتهاست گوشه فکرم داره تکون تکون میخوره....این تغییر چیه که بیشتری ها ازش میترسن ؟
به زندگی خودم که نگاه میکنم میبینم من آدم تنوع طلبی هستم و با کله از تغییرات استقبال میکنم اما تو ضمیر ناخود آگاهم اینطور نیست و  از تغییر میترسم...

درد و ترس دقیقا  دو تا کفه ترازوی تغیر هستند و هم وزن....چطور میشه که یکیشون سنگین تر یا سبک تر میشه ؟
وقتهائی که درد سنگین تر بشه تغییر غیر قابل اجتنابه.....البته خیلی وقتها هست که از یه مورد روتین مدتها آزار میبینم اما بخاطر اون ترس از اینکه اگه من این مورد رو رها کنم چه اتفاقی میفته ؛ اون درد رو تحمل میکنم تا به یک جائی میرسه که درد غیر قابل تحمل میشه و اون زمانه که دیگه هیچ چیز مهم نیست و به اصطلاح میزنم به سیم آخر و میرم جلو ؛ میگم : هر چه بادا باد دیگه از این بدتر که نمیشه .....

البته در همه ادمها و همه موارد اینجوری نیست...خیلی از ادمها هستند که به اصطلاح روشن بینی رو جایگزین این درد کشیدن میکنند...یعنی بجای اینکه بیان اون درد رو بکشن از همون اول کار عاقلانه رو انجام میدن...به این طور آدمها که بیشتر کارهاشون از روی دید بازه تبریک میگم و غبطه میخورم...خودم هنوز نتونستم بیشتر تغیراتم رو با این دید انجام بدم فقط در مواردی موفقیتهائی دارم....

یک مثال بزرگ در مورد ترس از تغییری که توی زندگیمه همین سیگار کشیدنمه
اما امیدوارم...اونم خیلی...


******

اینم یه متن که خیلی باحال بود حیفم اومد اینجا نذارمش...امیدوارم لذت ببرید

آرزوهای ویکتور هوگو

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
****

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بی‌تردید مورد اعتمادت باشد.

****
و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
****
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگه‌دارد
****
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند
چون این کارِ ساده‌ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می‌کنند
و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای دیگران نمونه شوی.
****
و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
****
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
****
امیدوارم که دانه‌ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
****
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
****
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازی

 

مخلصیم     

+ نادر نریمان ; ٢:٤۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ امرداد ۱۳۸٧
    یادگار دوست ()   

زنده یاد حسین پناهی

سلام...

میخواستم از تغییر بنویسم ولی یه پیچ پیچید تو زندگیم تمام فکرمو پیچوند...میبینید چقدر پیچ تو پیچ شد ؟ یه چی تو مایه های هزار چم !!!!

ولی امروز ۱۸ مرداد سالروز پر کشیدن حسینه...کدوم حسین ؟

همون که برای این که اون پیرزن تمام زحمت سالش یعنی تمام روغنی رو که داشت دور نریزه لباسش رو بوسید و گذاشت کنار و طرد خونواده رو پذیرفت...

همون سهراب که یه قورباغه تو جیبش داشت و عاشق مادربزگ بود...همونی که تو آژانس دوستی از اسپانیا اومده بود ... هممون عاشق صحبت هاش بودیم وقتی حرف میزد دلم قنج می رفت واسه حرفهاش...همونی که از درخت انجیر اومد پائین که ای کاش نیومده بود...همونی که دوست داشت برگرده به کودکی ...همون که من بود...

۴ سال گذشت...ادا اطوار روشنفکرانه در نمیارم که هر کی رو این وبلاگ و من حتی سر سوزنی شناخت داشته باشه میدونه که هیچ وقت ادعام نشده روشنفکرم...بقول حسین من خودمم ..خود خودم...همینم که میبینی ...همینم که میشنوی ..نه بیشتر نه کمتر..

دلم برای  حسین تنگ شده....برای سادگیش ..شایدم دلم برای خودم تنگ شده..ندیده ای مرا ؟
راستی کسی از نازی خبر ندارد..هر چند که حسین گفت نازی مرد...
اون سینی چای چی شد
فکر کنم  از دو صد جنگ خونین گذرش داد تا با خدای خویش چشم در چشم نوش کند

روحش شاد یادش گرامی
مخلصیم 

+ نادر نریمان ; ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٧
    یادگار دوست ()   

بدون شرح . . .

سلام . . .

دیشب تو روزنامه خوندم دارن تو قم حرم امام حسین میسازن !!!!!!!!!!

۱۰ بار خوندمش و سر در نیاوردم ...برای همین چیزی ندارم بگم....

*****


آقایون روشنفکر و مدعی آزادی بیان.....۷ یا ۸ تا روزنامه رو بستن منجمله مجله فوق العاده و زیبای دنیای تصویر ...

به همت علی معلم ، از طرف این مجله یه جشنواره راه انداخته بودن  به اسم جشنواره حافظ که من بشخصه بیشتر از این سیمرغ بلورینشون قبولش داشتم اونم با چه زحمتی....من نمیدونم  این عوض دستت درد نکنه بود ؟...آی که چی بگم فقط حرص میخورم....

بخدا تا باز نشه  عمرا به روزنامه و مجله دست ببرم
***********

یه کلیپ به مناسبت در گذشت خسرو شکیبائی که پیشنهاد میکنم حتما دانلودش کنید

موزیک ویدئوی جدید و فوق العاده زیبای مصطفی یگانه با نام بابا مرد

( به یاد استاد خسرو شکیبایی . روحش شاد یادش گرامی )

http://www.birmusic.info/modules.php?name=News&file=article&sid=2589

************
مرده شور اداره برق رو ببرن....نمیگفتم  کهیر  میزدم

************




کلاغ ... پر ، فنر ... پر ، انسان ... پر !؟
مواد مورد نیاز : 1 . یک عدد فنر ، 2 . یک عدد انگشت اشاره ، 3. یک سطح صاف - فنر را عمود بر یک سطح صاف گذاشته و سر انگشت اشاره را روی آن قرار دهید و به پایین فشار دهید ؛ بعد از یک لحظه انگشت اشاره را از روی فنر بردارید ، فنر می پرد - انگار که پر دارد - هر چه فشار روی فنر بیشتر باشد انگار بیشتر می پرد ؛ آدمیزاد هر چه بیشتر فشار ببیند و سختی بکشد بیشتر می پرد انگار که پر دارد - تا برسد به آن بالا - به خدا ، انگار خیلی پر دارد

************


پی نوشت اینا هم فعلا نداریم گفتیم برامون میارن...حالا شما سر بزنید  !!!


مخلصیم  

+ نادر نریمان ; ۱:۱٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٧
    یادگار دوست ()   

معذرت می خواهم چندم مرداد است ؟

سلام......

 

مرداد ، مرداد ....مرداد

 

 

ماه عجیبیه...خیلی درد اوره برام اما ، از خرداد بیشتر دوستش دارم.

٢١ سال پیش تاثیر گذارترین فرد زندگیم رو تو همین ماه کذائی از دست دادم.

شعر شادروان حسین پناهی همیشه برام کشش داشت....که خودش هم تو مرداد  پر کشید .

تنها چیز خوشایند این ماه تولد یک دوست فوق العاده عزیز ...تولد بهنام  ٩ مرداده.از همین الان بهت تبریک میگم بهنام...شاد و امیدوار باشی

امسال این ماه یه معنی دیگه هم برام پیدا کرد باز هم یک .....

 

چه خوش گفت حسین....

 

بدهکاریم
به کسانی که صمیمانه ز ما پرسیدند
معذرت می خواهم چندم مرداد است ؟
و نگفتیم                  
                                     چونکه مرداد
                                           گور عشق گل خونرنگ دل ما بوده است .

 

مخلصیم   

+ نادر نریمان ; ۱:۱٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ امرداد ۱۳۸٧
    یادگار دوست ()