گاهی به آسمان نگاه کن

یکی بود ... هنوزم هست

 

سلام

انگار همین دیروز بود.....
تبریک شب یلدا رو میگم
به هر حال تازه یادم افتاده که پارسال مهر ماه بود این وبلاگو راه انداختم ولی نمیدونم چرا اولین پستم مال ابانه.....چه فرقی میکنه....من که به هر حال یادم نبود .


الغرض
شب یلدای همگیتون مبارک .

+ نادر نریمان ; ٥:۳۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧
    یادگار دوست ()   

نوشته ای برای خوانده نشدن

همین ظهر پست زدم....خواهر خونده  گلم گفت سخت میگیرم....اومدم جواب بدم دیدم راضیم نمیکنه...باید بنویسم باید خارج از ذهنم به این قضایا نگاه کنم شاید ربطشو بفهمم


نوشتم 


من سخت نمیگیرم 
این توقع دنیا و ادماشه که زندگی رو به آدم سخت میکنه .
پس چی شد این کارت ؟
میخوای چه شغلی انتخاب کنی ؟

هزاران هزار پیشنهاد تکراری که به جزئیات هر کدومش ثانیه ثانیه فکر کردم....

از یه طرف میترسم خیلی زیاد.....سنم اندازه ایه که جای ریسک  خیلی کمی دارم.

یه بار تو   بیست و دو سه سالگی کمرم شکست تا امروز درست نتونستم کمر راست کنم....ترس نشسته رو ناخودآگاهم.... هیشکی بهت حرف نمیزنه....همه دلداریت میدن ...ولی سرزنشی که از طرف خودت میشی چی ؟

تو این هاگیر واگیر هزار تا چیز دیگه میاد جلوی چشمم 

برادرم

مریضی مادرم

حرف ها و مهربونی دیگران راجع به این که .....سنت رفت بالا ...حواست هست ؟

نمیخوای ازدواج کنی ؟ دیر میشه ها...حق دارن....بخدا حق دارن...میدونم دارم ضربه میخورم اما . . .


هر چی میگم همیشه جواب یک کلمه است

خدا بزرگه...قدم اول و بردار بقیش جور میشه

به این جمله آلرژی پیدا کردم

خدا بزرگه ولی این مملکت خوشگل ما جیب گشادش بزرگتره

باید گلیم خود لعنتیمو بشناسم....

پامو بیشتر دراز نکنم.....همین مملکت گل و بل بل  محافظه کار بارم آورد.

نفرت و خشم رو ریخت تو وجودم....از خیلی چیز ها و ظلم ها و ریا ها.....نتونستم.

این حقیقته که ذهنم نمیکشه....با یه سری چیز ها دمساز نیستم.....نمیتونم همرنگ و همپا بشم...

به چیزی که اعتقاد ندارم نمیتونم ریا کنم.

شدم یه ادمی که به هیچی اعتقاد نداره.....تقریبا به هیچی.

همه اینا به حساب ناشکریم نیست....هنوزم شکر گذارم اما مشکوک.. 


ننوشتم برای خواندن......دوست داشتم اون زمانی که اینا رو برای خودم روی یه تیکه کاغذ مینوشتم و لای یه دفتر محوش میکردم .


دلم تنگه برای خیلی چیزا.... 

 

+ نادر نریمان ; ۸:٥٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٧
    یادگار دوست ()   

 



برای کسی نمینویسم که دل خودم نیازش بیش از همه است اما حوصله شنیدن ندارد.
باز هم تضاد دارم با خودم.....نه دوست دارم حرف بزنم نه دوست دارم بشنوم.

فقط نوشتم که یادم باشد که بوده ام !
هستم !

خواهم بودش را نه تو دانی و نه من !

+ نادر نریمان ; ٢:٤۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٧
    یادگار دوست ()   

بد نیست به این نکته ها هم توجه کنی

سلام . . .

یه وقتها که ناشکر میشم.....این متن رو به یاد میارم

 

 

اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستید،
قدر سلامتى خود را بدانید زیرا یک میلیون نفر تا یک هفته دیگر زنده نخواهند بود.

 

اگر تاکنون از آسیب‌هاى جنگ،
تنهایى در سلول زندان،

 عذاب شکنجه،
یا گرسنگى در امان بوده‌اید،

وضعیت شما از وضعیت ۵٠٠ میلیون نفر در دنیا بهتر است.


اگر می‌توانید بدون ترس از زندانى شدن یا مرگ،
وارد مسجد (یا کلیسا) شوید،
وضع شما از ٣ میلیون نفر در دنیا بهتر است.

 

اگر در یخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد،
اگر کفش و لباس دارید،
اگر تختخواب و سرپناهى دارید،
در این صورت شما از ٧۵٪ مردم جهان ثروتمندتر هستید.

 


اگر در بانکى حساب دارید، و اگر در جیب‌تان پول دارید،
شما به ٨٪ مردم دنیا که چنین شرایطى دارند تعلق دارید.

 

اگر شما این نوشته را می‌خوانید،

از سه خوشبختى بهره‌مند هستید:

 

1- یک کسى به فکر شما بوده است.

2- شما به ٢٠٠ میلیون نفرى که قادر به خواندن نیستند تعلّق ندارید.

3- و ... شما جزو ١٪ از مردم دنیا هستید که کامپیوتر دارند.

 

 

به قول یکنفر:

طورى کار کنید که انگار نیازى به پول ندارید،

طورى عشق بورزید که انگار هرگز آزرده خاطر نشده‌اید،

طورى برقصید که انگار هیچکس شما را نمی‌بیند،

طورى آواز بخوانید که انگار هیچکس صداى شما را نمی‌شنود

 

مخلصیم 

 

+ نادر نریمان ; ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٧
    یادگار دوست ()   

امروز اطلاع ثانوی میباشد

سلام . . .

امیدوارم حال همگی خوب باشه....

الان نمیدونم چطوری تیریپم تیریپ یه ادم شرمنده باشه....
شرمنده محبت هاتون...دلداریهاتون....صفاتون
حالا میگم چم بود.....همشو که نمیشه گفت ولی یه خورده شو که میشه !

یی هوئی دلم از این دنیا گرفت.....همین و همین

از این که این دنیا زورش از من بیشتره سرخورده شدم....همشم تقصیر خودم بود.

خوب دیگه یه وقتها یه چیزائی تو مخم نمیره که نمیره...درگیر میشم.

تو این چند وقت چیکارا کردم ؟
هیچی؟ واسه خودم گشتم و گشتم...یه جائی رو پیدا کردم که خودم رو توش غرق کنم تا جلوی فکر کردنم رو بگیره....آخه با هم کنار نمیومدیم....

خیلی اتفاقهای دیگه هم افتاده....مثلا این که ورشکست شدم....چیه مگه ؟ 
ورشکستگی شاخ و دم داره ؟
الانم دنبال یه شغل جدیدم...هر چی که میخواد باشه باشه...حتی گدائی...از موبایل فروشی که بهتره...سود نداره ضرر هم نداره

تو این هاگیر واگیر آتیش زدن به مالم از طرف اتحادیه هم اومدن برای جواز بهم گیر دادن که میایم مغازتو پلمب( پلمپ )(آخرم نفهمیدیم کدومش درسته !)....میکنیم ..حالا ما هی میگیم میخوایم جمع کنیم اونا میگن باید بیای تعهد محضری بدی که دیگه از این غلطا نکنی...دولته دیگه...اینم مثل دنیا زورش زیاده....انگار دارم یه چیزائی یاد میگیرم
چشمک

دیگه دیگه

دلم برای همتون تنگ شده بود...

یه مدت بود قلقلک شده بودم بنویسم ....اما میخواستم این کارهایه تغییر شغلم تموم بشه تا وقت کافی داشته باشم و بیام....ولی الان یه دفعه اومدم اینجا و آهنگ وبلاگم که خوند نتونستم جلوی خودمو بگیرم....

دستم رفت رو کیبورد و اینی شد که میبینید....

کارام به خوشی تموم بشه دوست دارم جواب تک تک محبت هاتونو بدم.....


مخلصیم

+ نادر نریمان ; ۱:٠٢ ‎ق.ظ ; جمعه ۸ آذر ۱۳۸٧
    یادگار دوست ()