گاهی به آسمان نگاه کن

یکی بود ... هنوزم هست

یکی بود ....هنوزم هست

 

 

سه دعای برتر لحظه تحویل سال

اول تمام ملت بی ضرر و سلامت و بی ملال 
دوم رسیدن همگی به قله های کمال
سوم تمام جیب ها پر از پول ، اما حلال . . .

سالی خوبی براتون آرزو دارم 


نه زمستانی باش که بلرزانی و

نه تابستانی باش که بسوزانی


بهاری باش که برویانی ... بهار 89 مبارک . . .


=======================


لحظه تحویل سال 1389

ساعت 21 و 2 دقیقه و 13 ثانیه روز شنبه 29 اسفند 1388 شمسی

مطابق با 4 ربیع الثانی 1431 هجری قمری و 20 مارس 2010 میلادی است

+ نادر نریمان ; ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸
    یادگار دوست ()   

دل خوش سیری چند

دیدی یه وقتا هر کار میکنی آروم نمیشی ؟

هر چی حرف میزنی...هر چی باهات همدردی میکنن...هر چی بهت حق میدن...ولی یه اپسیلون از دست اونی که عصبانی هستی کوتاه نمیای
الان اونجوریم..باز با این دنیا و خدا و سرنوشت و آدماش به مشکل خوردم

حرصصصصصص میخورم از این نانوشته های واجب...از این قانون های مزخرف این دنیای کثیف
حالم بهم میخوره از این ظلم هائی که به اسم ها و رنگ های مختلف در حقمون میشه و پشت سرش چار تا حرف قشنگ قطار میشه...ای تف تو این تقدیر و سرنوشت و حکمتت


 اگه هستی ، اگه وجود داری حرفم رو بشنو...من اینی که هستم رو ، تو بوجود اوردی...البته اگه قادر مطلقی....

دارم به سخره ات میگیرم...رک و راست بیا حرفت رو بزن و مردونه تو سرنوشتم دخالت کن...نه با این وضعی که الان به سرم میاری
تو دلم هزاران بدتر از اینا رو دارم بهت میگم...میشنوی اصن...اصن هستی که بشنوی ؟



بفهم که مسئول من توئی....مسئولیت میدونی چیه ؟
--------

امیدوارم یه سر سوزن خالی بشم

+ نادر نریمان ; ٧:٠۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸
    یادگار دوست ()   

آنچه گذشت !

دوباره اخرای سال شد و وقت حساب کتاب رسید

تقریبن دوسال از وقتی که من و من گفت هدف های سال رو بنویسیم و اخر سال ببینیم چقدرش رو انجام دادیم گذشته
یه جورائی دیگه داره برام میشه عادت که سر سال حساب کتاب کنم


امسال سالی بود که بعد از شکست شغلیم یه کار جدید رو شروع کردم
البته خیلی جدید نبود اما خوب چون یه 6 ، 7 سال ازش دور بودم یه جورائی جدید حساب میشد
الان میفهمم معنی هر کسی را برای کاری ساختند یعنی چی !
اشتباه کردم که دو سال عمرم و انرژی و سرمایه ام رو تو موبایل فروشی هدر دادم...چون کار من نبود
این یعنی این که تقریبن تو کارم موفقم..موفق به معنی این که کارم رو دوست دارم
به معنی این که شب موقع بستن مغازه خسته فیزیکی هستم نه کار.

چون از کارم لذت میبرم و از این بابت فکر میکنم جزو آدم های خوشبخت این دنیا باشم
البته بماند این که کارم تعطیلی نداره یکمی فرسوده ام میکنه


امسال گواهینامه ام رو گرفتم که خیلی برام باارزش بود


در مورد مسئله ای احساسی، یه جورائی شکست خوردم،

تو خودم فرو رفتم و همه چیز با هم قاطی شد ، ولی آدم با امید زنده است

برادرم...تا بیاد راه زندگی رو پیدا کنه من پیر شدم !

مادرم و ادامه دار شدن مریضیهاش


انتخابات و اتفاقات بعد اون...کل ناامیدی ای که باهاش بدنیا اومده بودم رو یه رنگ و شکل دیگه ای بهش داد


در کل سالی بود که موهای شقیقه ام و ریشم یه مقدار بیشتر بطرف سفیدی رفت..
یه جورائی گذر عمر داره روم تاثیر میذاره
تو اخلاق و رفتار و ظاهرم

زندگی مثل یه نوار قلبه که باید بالا و پائین داشته باشه...چون خط صاف به معنی اینه که زنده نیستم
البته من با قسمتهائی که خط سمت بالاست بیشتر حال میکنم !!!
در کل میتونم بگم سال 1388 برای من سال بدی نبود...

3/14 نوشت

دوستان لینک و غیر لینک دعوتند به نوشتن و لطفن از همین تریبون به ما هم اطلاع بدم تا ما هم با خوندن دستخطشون فیض ببریم

مخلصیم

+ نادر نریمان ; ۸:٥٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸۸
    یادگار دوست ()   

شخصن قربان میرویم

خواهر خوانده های وبلاگیماان * من و من * که خداوند بر عمرشان بصورت پر عزت  بیفزاید

در این بحبوحه چروکش مغزی

گزکی دست ما دادند برای تاراندن تارهای عنکبوت های این دور و بر

دم عیدی ثواب هم دارد

 

قرار است  ما  همینجوری هی فرت و فرت قربان برویم  با گرایش صدقه

 

اول همه  یک عالمه قربان والده مکرمه امان میرویم ...این یک قلم کلن  بیخودکی

دوم باز هم قربان همان والده فوق الذکر میرویم اینم هوینجوری عشقی

سوم تا هفتم را قربان مادرمان میرویم به دلایل ذیل

از عنفوان طفولیت و بعد رفتن پدر ، هم پدر بود و هم مادر

مدتهاست مریض است و دلیلش به همان ایفای نقش همزمان پدر و مادر برمیگردد

که اگر مادرم نبود بهترین رفیقی بود  که توی دنیا داشتم....شفیییییییق..بی کلک...بی منت...

که اگر نبود  من الان وبلاگ آپ نمیکردم کلن نبودم که آپ کنم..همینجا بماند که چرا

قربان صدقه هفتم را با کلی درد و بلایش دوبامبی بخورد بر سرم مخلوط کرده و روانه میداریم باشد که مریضی را در چهره اش نبینم وقتی به اصرار هایم گوش نمیکند و ساعت یک نیمه شب بلند میشود غذا برایم داغ کند  و ته چشمانش وقتی به من برادرم نگاه میکند کلی نگرانیست

قربان بروم پدری که وقت نشد بشناسمش چون برای سعادت ما رفت و برنگشت

قربان بروم برادر بداخلاقم را که معمولن آب جویش با آب جوی ما تومنی صنار فرق دارد و هرگز نمیداند سال 1342 گذشته و بهروز و فردین جزو خاطرات هستند

قربان بروم برادرم را که با همه خشانتش دلش اندازه گونگیشک است

قربان بروم همان خرس گنده فوقالذکر را که هم من و هم مادرم دائمن نگران آینده این ته تقاری 28 ساله هستیم

قربان بروم تمام جوانان شجاع این وطن را که سوسول میخواننشان و هزار وصله دیگر اما دلی دارند که شیر باید پیششان  لنگ بیندازد

قربان بروم برادران و خواهران رفته ام را در این سی سال در راه حق، مخصوصن این هف هش ده ماه اخیر

قربان بروم برادران و خواهران دربندم را

قربان بروم ....آن دلبری که تا بود قدرش ندانستم و اینک که دورادور هست حسرتش خوره ایست به جانم و ماجرایش گواهیست بر این نکته که تا نعمتی را از دست ندهیم قدرش ندانیم

قربان بروم دوستانم را که بودنشان نعمتیست مفرح جان و مبسوط روح

 

قربان بروم معدود فک و فامیلمان را...2 عدد خاله و دو عدد دائی و کمی فرزندان و دو پر ریحان و یک لیوان دوغ تگری اعلا !

قربان بروم من و من را که این گزک را بدستم داد تا مروری کنم نعمات فزونم را

قربان بروم خدا را که فعلن با هم قهریم و این روال معمولمان است و چون دفعه قبل من منت کشی کردم این بار نوبت وی است((شنیدی که ))

 

قربان بروم حوصله و صبر تو را که چونین خزعبلاتی را خواندی و اگر هم دم زدی در دلت بود

 

 

مخلصیم

 

+ نادر نریمان ; ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۸
    یادگار دوست ()