گاهی به آسمان نگاه کن

یکی بود ... هنوزم هست

روحشان شاد !

همین یک ساعت پیش یا کمتر باخبر شدم پسر عمه ام فوت کرده....منتهی هیچ احساسی ندارم..

از فوت نادره خیر آبادی خیلی بیشتر ناراحت شدم

 یکبار از نزدیک دیده بودمشون !

 هم  خانم خیر آبادی رو

هم پسر عمه ام رو

 

یکبار داداشم دم خونه نشسته بوده یه نفر میاد میگه اینجا منزل آقا نادره..

داداشم میگه آره

میگه آقا نادر هستن

داداشم میگه : نچ

پسره داشته میرفته داداشم میگه شما ؟پسره میگه پسرعمه اش هستم و میره

داداشم هم پیش خودش میگه خوب پسر عمه نادر اومده بود یادم بمونه بهش بگم...بعد دوباره پیش خودش میگه خوب مگه نادر داداش من نیست ؟ اگه این یارو پسر عمه نادر باشه خوب باید پسر عمه منم بشه دیگه !

این است روابط فوق العاده صمیمی خانوادگی ما در قرن بیست و یک

عموم یکی دو سه سال پیش فوت کرد ! بازم هیچ احساسی نداشتم..فقط یه سر سوزن دلم برای زن و سه تا بچه اش سوخت

کلن لذت میبرم از این همه احساسی که نسبت به خانواده پدریم دارم !

ولی این یکی رو کاملن جدی میگم منتظر روزی هستم که خبر مرگ مادرپدرم ((کسی که معمولن باید به اسم مادربزرگ صداش کرد که هیچوقت این کار رو نکردم)) رو بهم بدن اگه قبلش یه مریضی نافرم هم بگیره که فبها المراد...یعنی دوست دارم بیشتر از این یه قلم جونور عمر کنم ، باشم و ببینم که تو همین دنیا تقاص یکی یکی کارهائی که با کل خانواده کرد رو پس میده....تقاص بدبختی یکی یکی عموهام و عمه هام و فرزندانشون و این پوکیدگی خانوادگی((اگه بشه اسمش رو گذاشت خانواده !))یا همه اون بلاهائی که قبل و بعد فوت پدرم به سر مادرم و ما دو تا آورد که تاثیراتش هنوز که هنوزه تو زندگیمونه...بخاطر مال دنیا چند نفر آدم رو بدبخت کرد...چه مستقیم چه غیر مستقیم((تاثیرات پروانه ای))

3/14 نوشت

 

با عرض پوزش ،

پیشاپیش از دوستانی که از فواید بخشش و کینه جو بودن جیزه ، میگن ممنونم !!!!

 

 

 

+ نادر نریمان ; ٦:۱٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٩
    یادگار دوست ()   

اگر جنسیتم مونث بود چه میشد ؟

از طرف من و من به بازی دعوت شدیم خیلی هم روحمون شاد شد که دعوت شدیم

 

اگر به جنس مخالف خود تبدیل شوید، 5 تا کاری که دوست دارید انجام دهید چیست؟

 

1. سوگند میخورم آرایش نمیکردم ...حداقل برای خرید نون و شیر که میرفتم بیرون آرایش نمیکردم...فقط مهمونی اونم  آرایش ساده نه غلیظ

 

2. بعضی از آقایون متلک گو رو بحد مرگ آسفالت میکردم...از متلک متنفرم حتی درقالب یک پسر

3 . موهامو بلند میکردم ...بلند میکردما..یه چی میگم یه چی میشنوی !

بعد هی رنگ و وارنگشون میکردم !فکر کنم کیف میده !

 

4. حجابمو عمرن رعایت میکردم...هر جا بهم تذکر میدادن بدتر رفتار میکردم خصوصن تو محیط های خانوادگی!

 

5. یه سری مردای ...بیب...رو میبردم سر چشمه و تشنه رهاشون میکردم برن واسه خودشون بــــِچــَرن !

 

آخیشششششششش !

3/14 نوشت

1.  همه این ها رو ، حالتی در نظر گرفتم که دخمل خوشجیل موشجیلی بودم !میدونم تخیلیه !

2 . لطفن ما رو بیشتر به این بازی های بیخطر دعوت کنید !

امضا

یه نفر که کمبود سوژه داره !

+ نادر نریمان ; ٢:۳٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٩
    یادگار دوست ()   

متن مسروقه !

ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده ایم

مست از بوسه هائی هستیم که هنوز نگرفته ایم

از روزهائی که هنوز نیامده اند

از آزادی که در طلبش بودیم

از آزادی که ذره ذره به دست می آوردیم

پرچم را بالا بگیر تا بر صورت بادها سیلی بزند

حتی لاکپشت ها هم هنگامی که بدانند به کجا می روند

زودتر از خرگوش ها به مقصد میرسند

یانیس ریتوس [یونان]

 

3/14  نوشت

این متن مسروقه رو حدود 4 صبح از تقویم رومیزی خونه یه دوست خوب به سرقت بردم

+ نادر نریمان ; ٧:٢٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩
    یادگار دوست ()   

اولین پست سال 89

 

 

همین و بس

+ نادر نریمان ; ٧:۱۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۳۸٩
    یادگار دوست ()