گاهی به آسمان نگاه کن

یکی بود ... هنوزم هست

همت مضاعف !

بجان خودم اگه مثل عزرائیل حرف گوش کن بودم الان واسه خودم انیشتنی ، دکتر حسابی ای ، رونالدوئی ، یا یه چی تو همین مایه ها شده بودم !

امسال خفن تصمیم گرفته جمعیت کره زمین رو بالانس کنه..خیلی هم پشتکارش بالاس بچه ام ! ولی اینجوری ادامه بده نسلمون رو منقرض میکنه !

شاید هم هر سال بی سر و صدا همین منوال رو میگذرونه ولی امسال چون از افراد مشهور شروع کرد خیلی بچشم اومد کاراش !

مثلن یه آدم مشهور همین مادر پدر من ! همین دیروز خبر فوتش رو بهم دادن.

ولی خیلی خوشحال نیستم...ناراحتم نیستم...اصن احساس خاصی ندارم

ولی از دیروز دائمن تو گذشته سیر میکنم

راستش دیروز بیشتر داشتم عمه ها و عموهام رو تصور میکردم که دارن میزنن تو سر هم برای ارث و میراث

به هر کی هم میگم  فلانی مرد تقریبن همین  تصور رو بزبون میاره

دیشب وقتی میخواستم خبر رو بدم سر شام بود...مهمون هم داشتیم

همه داشتن راجع به همین موضوع حرف میزدن

من تو فکر این بودم که یه عمر بدی کرد و فقط دنبال مال دنیا بود..باید هم الان همه اینجوری رفتار کنن

ولی تو چشمای مادرم خاطره 22    سال پیش موج میزد

شبی که هنوز یک سال از فوت پدرم نگذشته بود و نصفه شب اومد دم خونه مون و موهای مادرم و چنگ زد و بی روسری و با لباس خواب کشیدش وسط کوچه و میگفت پولای پسرمو خوردید و رفت با آجر زد تو سر خودش و سرشو شکوند و رفت از مادرم شکایت کرد که شانس آوردیم همسایه هامون شهادت دادن اون شب کذائی سالم رفته

روزائی که کشوندمون دادگاه

برگه های رو به دادگاه نشون داد مبنی بر بدهی پدرم بهش

برگه های امضا شده ای که در قبال پول های قرضی به پدرم یا حتی هدیه هائی که از شهرستان میاورد یا عیدی به من و برادرم طبق عادت از پدرم رسید میگرفت !

و برگه ها اون سالها خانواده ما رو میلیونی بدهکار نشون میداد که شانس آوردیم چون سواد نداشت از هر برگه چند تا کپی گرفته بود و قاضی متوجه شد ولی بازم کلی بدهی بود....که مجبور شدیم تا نعلبکی های خونه رو هم بفروشیم تا دست از سرمون برداره

البته جمع بستن اشتباهه چون مادرم یک تنه همه اینا رو بجون خرید...امروز که مریضه تمامن مال همون بدوش کشیدن یه تنه زندگیمونه

 

آره دیشب تو اون شلوغی اینا بود تو چشمای مادرم

ولی خیلی بزرگوار تر از منه ...گفت خدا ببخشدش ...خدا بیامرزتش...من اینم از دهنم در نیومد از دیروز ، ولی فحش هم ندادم

هنوز آمادگی بخشش رو ندارم.....سر هر چی هم ببخشمش هنوز نمیتونم فراموش کنم بخاطر مال دنیا دروغ گفت که ما شهرستان زندگی میکنیم و جسد پدرم رو بردن شهرستان خاک کردن.....تو این 23 سال هنوز تعداد سر خاک رفتنم  به تعداد انگشت های دو دست نرسیده

بغض میکنم اونم یه بغض دائمی که همیشه همراهمه....با خشم

ولی جائی برای گریه کردن و خالی شدن ندارم

برادرم هم لنگه من ولی خیلی بدتر

 

 

شاید یک روز بخشیدمش...شاید

+ نادر نریمان ; ٦:۱٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٧ خرداد ۱۳۸٩
    یادگار دوست ()