گاهی به آسمان نگاه کن

یکی بود ... هنوزم هست

بیچاره

همین نیم ساعت پیش دو تا بچه جقله کلاس اولی که مادراشون تو صف نونوائی سر کوچه بودن روانیم کردن...بس که جیغ زدن و با دیدن سی دی ها ذوق کردن !

بستنی هاشونم مالیدن به کل شیشه مغازه

یکیشون گفت : عمو تو هم پسر داری ؟

گفتم :  نچ

اون یکی گفت : بیچاره !!!

======

خیلی بده که مجبورم واسه این بچه ها قیافه بگیرم هی اخم کنم .... بهر حال تو این محل این یکی از راز های بقاست....

اخم کن تا خورده نشی !!!

+ نادر نریمان ; ٥:٢۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٩
    یادگار دوست ()   

سیمندش

اولندش

همه آدمها خوبند مگر این که عکسش ثابت بشه

سابقن به این اعتقاد داشتم

الان معادله برعکسه حداقل تو افکارم

هر چند که هنوز سادگی نفرت انگیزم تو رفتارم موج میزنه

ولی این روزا یکم معادله اول محدود تر شده

یعنی همه ادما خوبن مگه این که بخوان چیزی یا عقیده ای رو بهم تحمیل کنند

دویومندش

مرده شور قانون جذب رو ببرن کلن هوینجوری

نمیدونم چرا از هر دختری خوشم میاد و یه جورائی کانکت میشیم

 از اون مذهبی های خفن از آب در میاد

و مجبور میشه بین من و مذهبش مذهبشو انتخاب کنه...

از انتخابشون ناراحت نیستم چون عذاب دو طرفه میشه...فقط تو این قانون جذب مزخرف موندم

چی تو وجودمه که اینجوری میشه رو موندم !

من میتونم با یه آدم مذهبی کنار بیام...یعنی تا وقتی همون معادله اول رو نقض نکنه مشکلی باهاش ندارم...ولی آدمای مذهبی نمیتونن با من کنار بیان !

3/14 نوشت

اولش میخواستم قسمت دویومندش رو ننویسم یا سربسته بنویسم

ولی از خودسانسوری خسته شدم

+ نادر نریمان ; ٤:۳٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٩
    یادگار دوست ()   

مسیج

به خاموشی ما منگر که ما معدن رازیم

فلک بشکست بال ما وگرنه اهل پروازیم

====

این یه شعر معمولی ِ ...

ولی وقتی این برات با مسیج میاد و به اسم فرستنده که نگاه میکنی و میبینی اینو یه جوون خیلی خوشتیپ با قد رعنا که چند سال پیش یه ماشین بهش زده و فرار کرده و حالا تو هفته یکی دو روز از صبح تا شب با ویلچرش میاد دم مغازت میشینه و فقط با پلیر و موبایلش ور میره یا آدما رو نگاه میکنه  ..کنترل بدنش و حرف زدنش دست خودش نیست و  هر کسی نمیفهمه داره چی میگه

 

آی میسوزی آی میسوزی

====

آهای دخترا . . . . روزتون مبارک !

آهای مسئولا بجای اختصاص روز  دوزار ارزش قائل بشید

آهای نماینده ها بجای  اختصاص روز (( ایضن ))  طرح های مسخره صیغه و عفاف راه نندازید

3/14 نوشت

 

فیمینیسم هم خودتونید !

+ نادر نریمان ; ٢:۳۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٩
    یادگار دوست ()   

:)

قربون نفس همتون که حقه

 

مادرم مرخص شد...خوب نشده ولی بهتره

این بار دیگه نمیذارم پشت گوش بندازه باید بره پیش متخصص

-----

خدایا

سایه همه مادرا با سلامتی  بالای سر خونواده هاشون باشه و مادرای رفته هم قرین آرامش

+ نادر نریمان ; ۱:٥٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٩
    یادگار دوست ()   

میمیک

 

بازم مادرم بیمارستانه

آسم  ، خوردگی مهره های  کمر  ، پاش ، فشار خون و ...

خلاصه کلکسیون  داره

میخندم ولی فقط میمیک صورتم تغییر میکنه

هر کی سیمش به اون بالائیه وصله دعا کنه

ما که فعلن ارتباطمون کلهم قطعه

+ نادر نریمان ; ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٥ مهر ۱۳۸٩
    یادگار دوست ()   

به مناسبت مهر ماه از (( کلاس )) متنفرم !

از بچگی جکامون یا یه روز یه ترکه یه رشتیه یه لره یه قزوینیه و ...... شروع میشد

فکر میکردیم تهران هم شهریه واسه خودش

امروز یه عالمه رفیق از شهرستان های مختلف دارم ...

امروز یه غلطی کردم و رفتم یه جای باکلاس !!! غذا بگیرم ..یه صف کوتاه بود

نوبت من شد یه بنده خدائی اومد سفارش غذاشو داد

نفر پشت سر من هم سریع اعتراض کرد که برو تو صف ولی اون خانم صندوقدار فیش رو صادر کرده بود و من گفتم آقا شما پول رو حساب کن تا نوبت من بشه

این نفر پشت سری منم که از اون ادم ناراحتا بود رو به اون بنده خدا گفت تازه اومدی تهروون ؟

بنده خدا هم بدون این که کنایه اش تو صداش معلوم باشه گفت آره دفعه اولمه

و یه جر و بحث کوچیک داشتن

منم حالت تهوع بهم دست داد و هی به خودم میگفتم لال شو ..به تو چه ...به تو ربطی نداره .و از این خزعبلات

نشستم و منتظر آماده شدن غذا بودم ادم ناراحته نشست کنارم

طاقت نیاوردم گفتم شما که از اولش تهران بودی چه گلی به سرش زدی ؟

چیزی نگفت رفتم تو نخ مشتریای باکلاس !!!

راستی جدیدن همه با گرمکن میان تو خیابون ....حتمن اینم یه مد باکلاسیه دیگه...من که سر در نمیارم

حالم از هر چی تهران و کلاسه به هم میخوره

 

دلم برای ترکه و لره و رشتیه و قزوینیه تنگ شده

======

3/14 نوشت

 

قبل کلمه کلاس یه ((  باد معده بی صدا )) باید گذاشت تا منظور نویسنده کاملن منتقل بشه !

===

بعدن نوشت

وبلاگ مریم که درباره مدرسه بود وادارم کرد این بعدن نوشت رو بنویسم

از مدرسه بدم میومد و هنوزم بدم میاد

اصولن آدمی هستم که خیلی کتک خوردم و کتک خورم هم ملسه

سه جهارمشو تو مدرسه خوردم..کتکو میگما !

وسیله ای بودم برای ارضای  عقده یه مشت روانی عوضی که اسمشون معلم و ناظم و مدیر و کوفت و زهر مار بود

با یه مشت کتاب مزخرف و خسته کننده که با بدترین روش تدریسی تنظیم شده بود

فقط حس نوستالوژیک مدرسه خوبه ...اذیت آزارای معلما...شیطنتا..رفاقتا..غیبتا

و از همه مهمتر...هیچکس مثل یه محصل قدر یه روز تعطیل رو نمیدونه..قدر برف سنگین رو

من هنوز عاشق برف و تعطیلیم

+ نادر نریمان ; ٤:۱۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸٩
    یادگار دوست ()