گاهی به آسمان نگاه کن

یکی بود ... هنوزم هست

مسخره

یک هفته ای میشه که کوچه مون رو کندن و  دارن برای جدول کشی کردنش خاک بخوردمون میدن

منتهی دیگه امروز آخرش بود

از صبح صدای یدونه از اینا !

ولی  کهنه با صدای وحشتناک روی اعصاب و روانمه...دقیقن هم دم مغازه من کار گذاشتنش

عین این روانیا فقط زل زدم بهش عصبی عصبی

آماده برای پاچه گیری در محل در اسرع وقت

3/14 نوشت

مسخره تر از تاریخ انقضا رو کیسه نمک و شیشه سیر ترشی به عمرم ندیدم

+ نادر نریمان ; ٤:۱۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
    یادگار دوست ()   

ناک آوت

مدتی کمپانی تولید ور ورهام از کار افتاده بود...الان تلافی میکنم !

 امروز تو وبلاگ من و من اومدم نظر بدم یاد یه موضوع افتادم که اصلن به عنوان سوژه ای برای نوشتن بهش نگاه نکرده بودم

 

یکی دو ماه پیش یکی از مشتریهام که از قضا یه عالمه حرف میزنه ازم شماره خواست و قرار بیرون گذاشت !! من ندید بدیدم اصن ناز نکردم و سریع قبول کردم

 از قبل این که به اصطلاح با هم دوست بشیم میدونستم تیکه هم نیستیم

ولی امان از بیکاری !

خلاصه یه مدت با هم رفتیم بیرون و حرف زدیم (( شما بخوانید حرف زد ))

و طبق معمول اختلاف مذهبی و فرهنگی و عقیده ای با این که هر دومون اخلاق های یکسانی داشتیم تو دو دنیای مختلف سیر میکردیم

 ولی وقتی حرف به ازدواج کشید و فهمید من آدم چموشیم ، یه جورائی خواست رابطه رو بصورت محترمانه کات کنه ولی نمیدونم چرا هی با دست پس میزنه و با پا پیش میکشه

 یه جورائی فکر کنم منو مشاور خوبی میدونه و نمیخواد از دست بده و اومد با فن آخر استاد فیتیله پیچم کنه : حالا که خواهر نداری میخوای من خواهرت باشم !

که گفتم نچ...دید من به تو مثل یه خواهر نیست ....

یدفعه نمیدونم بد متوجه شد یا اعتماد بنفس خفنش کار دستش داد زد به صحرای کربلا و شروع کرد مسیج  پشت مسیج که:

اون : تو نباید به من وابسته بشی

من : هان ؟!

اون : اگه میبینی با من حرف میزنی داره عشق بوجود میاد من میرم و رابطه رو تموم میکنیم !

 من : جان ؟

اون : من الان نمیتونم وارد یه رابطه احساسی بشم

من : بابا مسیجم نیمه کاره است

و از این حرفا من کلن گیج شده بودم...مهلت نمیداد من جواب بدم ...خلاصه ، نیم ساعت یک ساعتی من گوشه رینگ گیر کرده بودم گیج گیج

آخر سر گفتم بابا اروم بگیر بذار منم حرف بزنم

مسیج قبلیمو تکمیل میکنم

دید من به تو مثل یه خواهر نیست چون خواهر مجازی دارم فت و فراوون...زنم نمیخوام ،جاست یه دوس دختر  با تمام امکانات !

سکوووووووت...نه نیستم خدافظ !

ولی احساس خیلی بدی بود...انگار قتل کندی رو انداخته بودن گردنم مهلت دفاع هم نداشتم !

 

دوباره سه روز بعدش سر و کله اش پیدا شد !

3:14 نوشت

 به گیاه ها و کرم های تک جنسیتی حسودیم میشه

 

+ نادر نریمان ; ٥:٥٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٩
    یادگار دوست ()