گاهی به آسمان نگاه کن

یکی بود ... هنوزم هست

هارمونیتون به روح اعتقاد داره ؟

یعنی مرده سلیقه سلکت کردن آهنگ بعضی از مشتریام هستما

انریکه
این جنیفر جدیده که ماهواره نشون میده!
اسکوتر
مازیار فلاحی
ساسی مانکن
 شجریان !!!! 
ایرج مهدیان
شماعی زاده قدیمی
شادمهر
عباس قادری
زد بازی جدیده

یکم هم آهنگ شاد بریز تهش ! 

+ نادر نریمان ; ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٧ تیر ۱۳٩٠
    یادگار دوست ()   

پاچه خوار یا قزوینی مسئله این است

رفیقم اومده بود پیشم ؛ 

 گفت بالاخره اون فامیلمون موافقت کرد دخترشو بده به من (( جریان داره این دختر فامیلشون.....پنج شیش سالی میشد میرفت خواستگاری جواب رد میشنید...سیریش مثل این ندیدم ))

خلاصه شاد و خندون ...بشکن و بالا بنداز
چشمم خورد به موبایلش دیدم عکس یه پسر غریبه است
گفتم این کیه...بازیگر مازیگرم که نمیخوره باشه
یکم طفره رفت
اخرش گفت عکس برادر خانممه
بعد پنج دقیقه که زل زدم بهش گفتم : قدیما درکت نمیکردم ولی الان فکر میکنم برای سلامتیم هم خطر داری !

+ نادر نریمان ; ٥:٥٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٤ تیر ۱۳٩٠
    یادگار دوست ()   

مشقتهای شغلی !

 فینگیل بچه اومد گفت آبجیم گفته فیلم ترسناک بدین
بهش دادم و گفتم تنها نگاه نکنی
با اشاره به در میگه نه ؛ پنج تائیم

دیدم چهارتا فینگیل تر از خودش به چهارچوب در آویزونن
دنبالشون کردم در رفتن

دروغگوی پست !

+ نادر نریمان ; ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٠
    یادگار دوست ()   

داروغه ناتینگهام !

 

تو اداره مالیات بودم امروز
یهو دیدم ملت دارن میدوئن ؛  میگفتن بیائید دارن  شربت میدن !

رسمن دلم میخواست جرشون بدم
====
با یارو مسئول منطقه ام دعوام شد..

همچین حساب میکرد انگار ارث باباشو خورده بودم
گفتم خوبه تو فقط حقوقتو میگیری....قرار بود به خودت برسه چیکار میکردی
یه خدماتی رو اسم ببر که در قبال این مالیات ها دارید بهمون میدید ...ونم نسوزه 

نافرم شبیه داروغه ناتینگهام بود...حتی فیزیکی ! 

+ نادر نریمان ; ۸:٠٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٠
    یادگار دوست ()   

میمیرم واسه مردن !

یه وقتها که غیبم میزنه دلیلش اینه که یا نمیتونم بنویسم یا دوباره انقدر نِک و ناله دارم که روم نمیشه بنویسم...

سرسری میگم تا برسه به موضوعی که شدید درگیرش بودم....بیمارستان....مریضی و غیره که واسم روتین شده!

 اما اصلی ها فوت پدر یه رفیق...مریضی مادر رفیق نزدیکم.... و در آخر فوت یه دوست نزدیک ...تصادف با موتور
بعد 16 روز مرگ مغزیش کاملن تائید شد و اعضاش رو اهدا کردن...دیروز سومش بود

داغونم ... 

داشتم عکساشو فتوشاپ میکردم واسه یادبود ...فکر میکردم خودم یه عکسم ندارم بدرد بخور باشه واسه اینجور وقتا...باید یه چند تائی عکس بگیرم توش خوشگل و معصوم بیفتم !

با نوع عزاداری بعضی آدما اصن حال نمیکنم...دلم میخواد جرشون بدم
کاش فقط دو سه  نفر بیان ولی آدم بیان.....
همیشه تو عزاداریا یا تو آشپزخونه ام یا یه کار دیگه دارم میکنم....میگم من که نه فاتحه میفرستم نه اعتقاد دُرس درمونی دارم...حداقل اینطوری یه کمکی کردم یه باری ورداشتم واسه خودمم خوبه...این بار انقدر شلوغ بود که  اصن هیچی به من نرسید بس که این رفیقم محبوب و دوست داشتنی بود...نه که حالا رفته بگما....کلن بچه باحالی بود...یه جورائی هر کی آزارش تو رفاقت بهمون نرسه بچه باحالیه بس که دنیا با معرفت شده ...ولی این رفیقم جریاناتش  فراتر از آزار نرسیدن بود

به دوستامم گفتم ...اگه مداح مسجد و سر قبر خواست درباره من از این چیز شعرا بگه با یه بیلی چیزی بزنید تو سرش پولشم ندید..

حیف نمیشه درخواست کنم جنازمو بسوزونن...آخه چراااااا ؟

مشکل شخصیم با خدا حاد بود حاد تر شد...

مردن همچینا هم چیز بد و ترسناکی نیست...البته واسه بازمونده ها این دید یکم سخته ! 
شایدم گریه شون از روی حسودی باشه 

جدیدن شدیدن فجیعن به مینیمال علاقمند شدم

 

دلم میخواد به ورد پرسی جائی نقل مکان کنم....حداقل مسدودم میکنن...نه این که کلن وبلاگم رو بردارن واسه خودشون ...مثل اون وبلاگم ؛  آهنگهائی که دوستشون داشتم
انگار نه انگار صاحب این افکار منم !
 

اینو یه جا خوندم خیلی خوشم اومد

امیدوارم آیندگان، اینجای زندگینامه ام ننویسن: "و همه اینا تازه اوّل بدبختیاش بود"
 

+ نادر نریمان ; ٩:۱٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٠
    یادگار دوست ()