گاهی به آسمان نگاه کن

یکی بود ... هنوزم هست

لحظه های خوب و تولد سان شاین !

این متن که تو ادامه مطلب نوشته شده رو یکی از دوستهای عزیزم به اسم سوگل نوشته بود.

 

داشتم به لحظات خوب زندگی خودم فکر میکردم....دیدم بهترین لحظات زندگیم الزامن نباید لحظات پرشکوه و به اصطلاح باکلاسی باشن...خیلی از بهترین لحظات زندگیم تو ساده ترین لحظات رغم خورده و حتی ممکنه متوجه نباشم که این یکی از اون لحظاته

من میخوام یک سری از اون لحظاتم رو لیست کنم.....

 

شما هم اگه دوست داری لیستش کن

 لبخند واقعی مادرم....اگه از روی رضایت از من باشه که دیگه خر کیف میشم در حد تیم ملی....هنوز هیچ لذتی رو به این اندازه کشف نکردم

وقتی که داره بارون یا برف میباره و مجبور نیستم بشینم پشت موتور و یه لیوان چائی داغ دستمه و جلوی در مغازه وایسادم و بارون یا برف رو نگاه میکنم.

 

وقتی که شور نشاط رو تو بچه هائی که بازی میکنن میبینم(( البته بشرطی که تو اون لحظه مهربون باشم !))

 

وقتی که پشت موتور یه اشتباهی تو رانندگیم میکنم و با تکون دادن دست عذر خواهی میکنم و راننده مقابل هم با تکون دادن دست عذر خواهیم رو میپذیره و بالعکس !

 

وقتی که موزیک دلخواهمو تو حال حرکت((چه با ماشین چه با موتور)) گوش میکنم.

 

وقتی که به یه کلبه چوبی وسط جنگلهای شمال و بدور از هر نوع تکنولوژی فکر میکنم.

 

وقتهائی که خونمون کسی نیست و تنهام و شروع میکنم به ظرف شستن، اختراع غذا، آهنگ رو با صدای بلند گوش میدم و غر غر داداشمو نمیشنوم .

 

وقتی سوار موتورم هستم و یه راه طولانی رو میرم .

باد میخوره تو صورتم...خیابون خلوته و پلیرم تو گوشم آهنگهای مورد علاقه ام رو پخش میکنه....صبح زود یا نصفه شب باشه که دیگه نور علی نوره !

 

وقتی کاسبی خوبه  !

 

وقتی یواشکی حرفهای کسائی رو میشنوم که دارن ازم تعریف میکنن !!!

 

وقتی به زندگی قابل سرزنش  گذشته ام و نسبتن خوب امروزم  و تفاوتهاشون فکر میکنم و بابت لحظه های که دارم خدا رو شکر میکنم.

 

وقتی میرم خونه و دارم موتور رو پارک میکنم تو حیاط عطر گلدون محبوبی(شب بو)) و یاسی که خودم بهشون رسیدم تا جون گرفتن و بوی غذای مادرم با هم قاطی شده و تو هوا پخشه رو با یه نفس عمیق توی ریه هام  میکشم .

 

وقتی پنجشنبه شب مادرم میگه فردا که ناهار خونه ای دوست داری ناهار برات چی درست کنم. و منم خودمو براش لوس کنم و سرمو بذارم رو پاش با موهام بازی کنه و چشمام رو ببندم و از لحظه های بودنش لذت ببرم و به مریضیش و آینده فکر نکنم

و هزاران هزار لحظه های ساده دیگه

________

3/14 نوشت مهم

امروز 7 مهر 1388   سالگرد تاسیس گروه سان شاین تو مای پردیس هستش.

مای پردیسی که دو سال پیش وقتی داشتم توش عضو میشدم به هیچ وجه فکرشم نمیکردم  انقدر توی زندگیم مهم بشه.این همه دوست خوب توش پیدا کنم.

یا حتی همین سان شاین

الان کم کم 100 دوست خوب دارم که 50 تاشون رو بیرون نت دیدم و باهاشون ارتباط دارم  .

جر و بحث ها ،اختلاف عقیده ها، علاقه ها ،قربون صدقه ها ، آزار هائی از طرف کسائی که جمعمون رو نمیتونستن ببینن  و هزاران اتفاق برامون افتاد تا ثابت کنیم اینترنت و محیط مجازی فقط برای سو استفاده نیست...ما ایرانی ها هم جنبه استفاده از اینترنت رو داریم....بلدیم دوستی های فرا جنسیتی داشته باشیم . و هزاران چیز یاد گرفتم که اگه تو جامعه میخواستم یاد بگیرم سالها طول میکشید.

 

مخلص همه بچه های با معرفت پردیس و سان شاین

 

سان شاین یک سالگیت مبارکهورا بغل

 

 


To fall in love 
عاشق شدن 

To laugh until it hurts your stomach. 
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره 
 
To find mails by the thousands when you return from a vacation. 
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری 
 
To go for a vacation to some pretty place. 
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری 
 
To listen to your favorite song in the radio. 
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی 
 
To go to bed and to listen while it rains outside. 
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی 
 
To leave the Shower and find that the towel is warm 
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه ! 
 
To clear your last exam. 
آخرین امتحانت رو پاس کنی 
 
To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to. 
کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت می خواد ببینیش بهت تلفن کنه 
 
To find money in a pant that you haven't used since last year. 
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی 
 
To laugh at yourself looking at mirror, making faces. 
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!! 
ღ♥ღ 
Calls at midnight that last for hours. 
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه 
ღ♥ღ 
To laugh without a reason. 
بدون دلیل بخندی 
 
To accidentally hear somebody say something good about you. 
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می کنه 

To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours. 
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی ! 
 
To hear a song that makes you remember a special person. 
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می یاره 
 
To be part of a team. 
عضو یک تیم باشی 
 
To watch the sunset from the hill top. 
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی 
 
To make new friends. 
دوستای جدید پیدا کنی 
 
To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person. 
وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین ! 

To pass time with 
your best friends. 
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی

To see people that you like, feeling happy.
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی
 
See an old friend again and to feel that the things have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده
 
To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی
 
To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره
 
To laugh .......laugh. . .........and laugh ....... remembering stupid things done with stupid friends.
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و باز هم بخندی
 
These are the best moments of life....
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند
 
Let us learn to cherish them.
قدرشون روبدونیم
 
"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد
 



وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه کردن به تو نشان میده ،
تو 1000 دلیل برای خندیدن به اون نشون بده.

چارلی چاپلین

+ نادر نریمان ; ۳:٠٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٧ مهر ۱۳۸۸
    یادگار دوست ()