گاهی به آسمان نگاه کن

یکی بود ... هنوزم هست

دل خوش سیری چند

دیدی یه وقتا هر کار میکنی آروم نمیشی ؟

هر چی حرف میزنی...هر چی باهات همدردی میکنن...هر چی بهت حق میدن...ولی یه اپسیلون از دست اونی که عصبانی هستی کوتاه نمیای
الان اونجوریم..باز با این دنیا و خدا و سرنوشت و آدماش به مشکل خوردم

حرصصصصصص میخورم از این نانوشته های واجب...از این قانون های مزخرف این دنیای کثیف
حالم بهم میخوره از این ظلم هائی که به اسم ها و رنگ های مختلف در حقمون میشه و پشت سرش چار تا حرف قشنگ قطار میشه...ای تف تو این تقدیر و سرنوشت و حکمتت


 اگه هستی ، اگه وجود داری حرفم رو بشنو...من اینی که هستم رو ، تو بوجود اوردی...البته اگه قادر مطلقی....

دارم به سخره ات میگیرم...رک و راست بیا حرفت رو بزن و مردونه تو سرنوشتم دخالت کن...نه با این وضعی که الان به سرم میاری
تو دلم هزاران بدتر از اینا رو دارم بهت میگم...میشنوی اصن...اصن هستی که بشنوی ؟



بفهم که مسئول من توئی....مسئولیت میدونی چیه ؟
--------

امیدوارم یه سر سوزن خالی بشم

+ نادر نریمان ; ٧:٠۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸
    یادگار دوست ()