گاهی به آسمان نگاه کن

یکی بود ... هنوزم هست

پرده پرده وجودم !!!

پرده اول

جلوی اوپن آشپزخانه - شب - داخلی

من : سفره کو ؟

مامان : شستمش بجاش روزنامه بنداز

------

پرده دوم

5 دقیقه بعد سر سفره  همچنان شب داخلی !

من ( در حال قورت دادن لقمه و خیره به ( سفره ) روزنامه زیر دستم  با مقداری حالت تهوع) :

روزنامه دیگه ای تو این تهران چاپ نمیشه تو همش کیهان میگیری ؟!

 داداشم : خوب چیکار کنم ؟ صفحه هاش بزرگه و وقتی دو لایه اش میکنم  دقیقن اندازه گنجه کفتراس !!!! *

من با لبخند : آهان از اون لحاظ ؟

----------

پرده دوم

تا حالا شده یه مدت به درستی یه کاری با سلول سلول بدنت اعتقاد داشته باشی ؟

بعد یه مدت هر چی میگذره روز به روز بیشتر بفهمی چقدر اون موقع اون اعتقاد خالص و راسخ رو داشتی بیخودی خرج میکردی ؟**

الان اونجوریم !

-------

پرده سوم

همچنان مغزی داریم مضمحل  ، پر ترافیک  و  لجباز عینهو قاطر !!!

------

پرده چهارم

مادرم هی مریض و مریضتر میشه و اعصاب من خورد و خورد تر و فحشام به دکترا آبدار و آبدارتر !!

======

*

روزنامه میندازن زیر پای کفترا تو گنجه که بعد یه مدت بجای شستن گنجه  از پی پی کفتر  فقط روزنامه تعویض بشه

**

اونجا مودبانه گفتم چون مخاطب سوم شخص بود !!

 اینجا اول شخص میگم :

هر چی میگذره بیشتر میفهمم چقدر ساده و الاغم !!!

+ نادر نریمان ; ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٩
    یادگار دوست ()