گاهی به آسمان نگاه کن

یکی بود ... هنوزم هست

راس راسکی !

مدتی بود این حال و هوا از سرم افتاده بود

نمیدونم چی شد دوباره برگشت شاید درد و دل یه دوست ،

ساعت دو نصفه شب کنار بساط چائی فروش دوره گرد میدون رسالت !

مدتی بود زیاد دلم نمیگرفت

قبلش دلم قیلی ویلی میرفت الانم دوباره داره میره

وقتی زوج های جوون رو میدیدم

وقتی یه زوج جوون رو با نوزادشون میدیدم

وقتی  یه بچه شیرین  رو میدیدم و حس پدرانگیم ! گل میکرد و دلم میخواست بچه خودم باشه

وقتی که .......................

عجیب اینه که این حس بد موقعی دوباره اومده سراغم...

ولی آرامشم رو دوست دارم و نمیخوام از دستش بدم !

ترس هم بی تاثیر نیست...مثل ترس از مسئولیت و غیره و غیره و غیره

3/14 نوشت

اسپمر عزیز !

من هیچم وبلاگ خوبی ندارم مطالب بدی دارم  اصلن هم بهت سر نمیزنم

این بار بگی مطالبت رو خوندم یه برگه تست میذارم جلو روت !

+ نادر نریمان ; ٢:٢٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٩
    یادگار دوست ()