گاهی به آسمان نگاه کن

یکی بود ... هنوزم هست

دو هفته رویائی

واوووووووو...عجب مسافرتی بود....هوای شرجی و گرم که همه ازش متنفر بودن و من عاشقشم...شر شر عرق میریختم...میخندیدم و فکر نمیکردم...
این اخریه نعمت بزرگیه...سالها بود از یادم رفته بود چه مزه ایه......

ظرف دو هفته فقط 3 بار عصبانی شدم برای منی که روزی سه بار عصبانیت یه رکورد خوب محسوب میشه این یه چی تو مایه های معجزه بود
دو هفته همه خنده هام از ته دل بود

دو هفته نود درصد مشکلاتی که داشتم فقط و فقط مسببش خودم بودم ...(( بگذریم از مشکلاتی که همسفرم ایجاد میکرد ..اون سه بار که عصبانی شدم نزدیک بود خفه اش کنم ! ))
دو هفته لازم نبود برای کسی بزرگتر بازی در بیارم و دستور العمل زندگی بدم
دو هفته موبایل لعنتیم خاموش بود
دو هفته ...دو هفته....این دو هفته عالی بود

با همه جور آدمی از هر ملیتی  ارتباط برقرار میکردم مثل آلبالو
فهمیدم مثل آب خوردن میتونم با وابستگی ها و دلتنگیهام کنار بیام
تنها چیزی که باعث میشه بمونم وجود مادرمه....وگرنه یه سر سوزن نسبت به این آب و خاک تعلق خاطری حس نمیکنم اگه یه روز بخوام برم یه ارزن حس هم نسبت بهش ندارم و پشت سرم رو هم نگاه نمیکنم

بگذریم ، برگشتنی از پرواز جا موندیم و تتمه پولمون رو دادیم واسه تعویض پرواز..پول کم آوردیم نیم ساعت رو مخ خانمه اسکی رفتم تا قبول کرد پول ایرانی بهش بدیم!
تهدیدش کردم که چون پول نداریم هر روز میشینم جلوش ،  واسه پول غذا آواز میخونم !

 خلاصه هشت ساعت تو یه فرودگاه و شش ساعت تو فرودگاه دبی آواره بودیم....لعنتیا کولر گازیاشونم که عالی کار میکرد ما هم لخت و پتی، سرما خوردیم مرگبار ...
بی پولی گشنگی مریضی و بی خوابی
ولی خوش میگذشت...وقتی هم رفتیم اونجا کلی بی برنامه گی تو کارامون بود...چون  بدون تور رفتیم همه کارا پای خودمون بود اونم تجربه اول و فقط با اتکا به یه سری اطلاعات اینترنتی مزخرف !
ولی همه اینا رو به چشم جزئی از سفرمون نگاه میکردم و ازش لذت میبردم...نمیدونم چرا اصلن نگران نمیشدم و آرامش خوبی داشتم و همه چیز هم خود بخود درست میشد!
چقذه ور زدم ! خلاصه که عالی بود و نمیتونم با هیچ سفر دیگه ای مقایسه اش کنم
چون دو هفته نفس کشیدم...دو هفته رویائی 

3/14 نوشت

 

حس میکنم زیادی ذوق مرگی نوشتم...ولی کاریش نمیتونم بکنم حسم واقعن همینه

+ نادر نریمان ; ٥:۱۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠
    یادگار دوست ()