گاهی به آسمان نگاه کن

یکی بود ... هنوزم هست

کارنووال

سلام

این شبا دارم یه چیزایی میبینم که نمیشه ندیده شون گرفت.................

دارم راه میرم اینور یه سری خیلی علنی یه گوشه دارن حش؛یش میچاقن.....اونور سه نفر دارن با هم پچ پچ میکنن بریم یه چائی بخوریم زودی بترکه رد میشن به زور  ۱۷ سالشون میشه....اون یکی به دیوار تکیه داده   داره چشمک و شماره رد و بدل میکنه....این یکی یه گوشی موبایل دستشه با اون یکی دستش رو گوش دیگه شو گرفته که صدا رو بشنوه  میرم جلوتر یه کم از حرفاشو میشنوم ...اره  همشــــون میرن  هیشـــــکی نیست   میرن برا نذری خونه عمه ........  حالا تو یه جور بـپـیـچون بیا..........اینورتر یکی یه شال مییچه دور کمر اون یکی میگه جون من  بزار سر کوچه من یه کله بزنم زیرش اخه  فلانی و دوستاش اونجا وایسادن......یه چند دقیقه ای که اتفاق خاصی نیفتاد ( انگار تا اینجاش اتفاق خاصی بوده) دو  نفر دیگه  رد میشن اون یکی میگه فلانی رو صدا کن بریم فلان جا امشب شامش کوبیده اس  بدو تا درو نبستن بچپیم تو......اون یکی میگه نگا پسره رفت اونجا وایساد پهلوشون بزار بریم اونطرفتر تا.........و خیلی اتفاقای دیگه که خدائیش نمیشه بگمشون....هممون دیدیم....ندیدیم؟

امیدوارم این حرفا به تیریژ قبای کسی بر نخوره..................

نه از کسی انتقاد میکنم.... نه جانماز اب میکشم که من جزو هیچکدوم از دسته های بالا نبودم شاید یکیش شرح کار خودم بود.....فقط درک نمیکنم اون چیه که ماها رو این طرف کشونده؟؟؟

من تا حالا کارنوواله این خارجی ها رو از نزدیک ندیدم....کسی میدونه چجوریه؟؟؟

یا حق

+ نادر نریمان ; ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٦
    یادگار دوست ()