گاهی به آسمان نگاه کن

یکی بود ... هنوزم هست

 

چند روز پیش  صبح بلند شدم مادرجان فرمودند این سی دی هات رو جمع کن
از فیلان اداره مهمون میاد سر ظهر..آبرومون میره
گفتم خوب هم فاله هم تماشا
میمونم خونه یکم آرامش هم دارم
نیم ساعته همه وسایلا رو زورچپون کردم روی تختم تو اتاقم در رو بستم و بقیه اش هم گذاشتم پشت میز و یه ملافه کشیدم روشون  و گفتم خوب شد ؟
گفت الان تمیز کردی یعنی ؟اونا چیه دیگه ؟
گفتم بگو این پسرم داره از اینجا میره وسایلاش رو کرده تو جعبه زیر اوناس :))
تو همین حین یه صدای انفجار مانند اومد و برق رفت
رفتم دم در دیدم پست برق دم خونمون ترکیده
زنگ زدم اداره برق یارو کلن شاد بود..سر به سرم میذاشت!
 یکم باهم کل کل کردیم آدرس رو دادم و قطع کردم
گفتم دم در یه سیگار بکشم اینا میان برق قطعه پشت در نمونن
همسایه اومدن بحث دزد های محل پیش اومد و مخمون رو خوردن
مامورای برق اومدن انگار من پست رو ترکوندم..سین جیمم میکردن
یهو اونور یه 405 تو اتوبان زد به یه 206
206 چند دور دور خودش چرخید کوبید به جلوئی و زد به دیواره پل اتوبان

چون راننده 2056 فکر کنم خانوم بود
یهو صحرای محشر شد
از ترس شوکه شده بودن بگمونم
در شهر اومد آمبولانس و راهنمائی رانندگی نیومد :))
تو این هاگیر واگیر مامورای برق میخواستن جرثقیل بزنن یه ماشین بغل اتوبان پارک کرده بود
میگفتن صاحب این کیه
  میگم بابا به من چه
چرا هی گیرمیدین به من :))))

از اداره هم اومدن باهاشون جر و بحث شدیدی داشتم و اومدم مغازه
خلاصه که گو بخورم دیگه  واسه آرامش خونه بمونم

+ نادر نریمان ; ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۱
    یادگار دوست ()