گاهی به آسمان نگاه کن

یکی بود ... هنوزم هست

36

در تاریخ اورده اند که شخصی نقل میکرد

خواستیم زیرزمینی اختیار کنیم بر کف مغازه مان تا باشد موالمان و مرهم این دل نفاخ
و ملت جان بر کف هی گفتند نمیشه !
چاه قدیم که سهمی در آن نداشتیم و همی بر کف مغازه نقلی ما بود ترکید و خراب شد و پر شد و
 چاه جدیدی اختیار شد در همین کف نقلی و ما هم سهیم
باز هم مصر خواسته مان بودیم
و ملت جان بر کف تر هی باز هم میگفتند نمیشه !
که گردی دندان نایب شهرداری را بدیدیم و از مروت بدور بود چربش سبیلهایش بر جیبمان و غرورمان
زیرا بیش از حق خویش میخواست دیوث الممالک
 پس گفتیم همی سختی بر میتابانیم بر باسن مبارکمان و همین گوشه موشه های این نقلی جا
 یک مستراح تردیشین علم نمودیم و میدل فینگر به سوی خود نایب و پوزخند بر ریشش  رهسپار نمودیم
و نشستیم در مغازه کمی نقلی تر
و حالا که چند روز است به زمره مستراح دارن پیوسته ایم دریغ از یک باد معده
اما از لجبازی خودمان شادیم و از تنگی جا در مضیقه

+ نادر نریمان ; ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ آبان ۱۳٩۱
    یادگار دوست ()