گاهی به آسمان نگاه کن

یکی بود ... هنوزم هست

درس....

سلام.......
 
 
 نمیخوام هی تلخ باشم....ولی میشم....
 این چند روز  یکی از تلخ ترین روزهای زندگیم بود و امروز نقطه اوجش ؛ میدونم چند روز آتی شاید بدتر هم بشه.......یه چیزی درونم میگفت اینا رو ننویس ولی دیگه یادم رفته تمرینهامو ؛ گوش دادن به درون رو ؛ انگار همش پاک شده ؛ دوست دارم لج بازی کنم ؛  با کی؟؟  اونم نمیدونم....
ولی اینو یادمه که روز اول قرار بود اینجا جائی برای دلتنگیهام باشه....سختمه  ؛ واقعا سختمه تحمل و دم نزدن ؛ امروز تحملم تموم شد و دم زدم ؛  ولی گند زدم امروز با این دم زدنم . الان اصلا از خودم راضی نیستم....اصلا.............باز دوباره گیج شدم عینهو اون قدیم ندیما...دوباره دارم دعا میکنم  برای آلزایمر گرفتن......
************************** جمعه سوم اسفند******************

سلام ....
اینا حرفائی بود که جمعه میخواستم بگم ولی بدلایلی نشد.
حالا امروز یجور دیگه ام...یه حال دیگه...حکمت دیدم و دلیل را
 
آمدم که شکر بجا آورم که توبه و عذر پروردگار بجای آوردن را هیچگاه نفهمیدم و نپذیرم در این شناخت کوچک خویش ز پروردگارم.....
 
بارها مرور ؛ بگمان این درس را پس داده بودم و گویا بازهم تجدیدی بیش نبودم
پ.ن...... نداریم امروز...سر بزنید میاد برامون
 
 یا حق
+ نادر نریمان ; ٤:٤٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ اسفند ۱۳۸٦
    یادگار دوست ()