گاهی به آسمان نگاه کن

یکی بود ... هنوزم هست

بوی بهار

سلام....
 
بو بکش ! نه جون من بو بکش !  چی؟ چی؟ بوی دود و بنزین و ...........
 
بابا اونا رو نمیگم سوای اونا ؛ بوی بهار رو میشه احساس کرد .شور و شوق ؛ شادی و هیاهو ؛ صدای لخ لخ کفش بچه ها تو راه مدرسه ؛ که روزای قبل از تعطیلات رو با رویای ۱۵ روز تعطیلی دارن تحمل میکنن (( من اینجوری بودم مسئولیت بچه های درسخون بعهده اینجانب نمیباشد ))
 نزدیک شد  ::::  سفره هفت سین و دعای سر سفره...یا مقلب القلوب خواندن ها ؛ دعای زیر لب مادر با چشم بسته ؛ مهمون اومدن ؛ مهمونی رفتن ؛ آجیل و شیرینی  و مهمترین رسم نوروزی یعنی عیدی
شفاف یادم میاد لذت این که آدمی که سالی یک بار میدیدمش دست میکرد تو جیبش و اسکناس تا نخورده در میاورد به نیت من .
الغرض  آخر سال داره نزدیک میشه ؛ میشه شاد بود و میشه لذت بالاترش یعنی شاد کردن یک دل رو تجربه کرد ؛ میشه به یاد مو سپید های چشم براه در خانه های سالمندان بود ؛ میشه به یاد بچه های بی سرپرست تو خیریه ها بود ؛ میشه به یاد خیلی ها بود.....خیلی ها .

به قول یکی از دوستانم سها........الهی .....گاهی ....نگاهی
 یا حق
+ نادر نریمان ; ۳:٠٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٦
    یادگار دوست ()