گاهی به آسمان نگاه کن

یکی بود ... هنوزم هست

آن رفت و این نیز هم ......

سلام.....
 
دوستان عزیزم من و من ؛ من رو ( چقدر من شد )به یه بازی دعوت کردن به نام سالی که گذشت سالی بود که.........
من  که خیلی خوشم اومد....یه جورائی این جمع بندی برای هر کسی لازمه...برا منم به این بهانه جور شد
خوب دیگه  میرم سر اصل مطلب
سالی که گذشت
 سالی بود که اول بسم ا... با رفقا زدیم به دل جاده که خستگی ۸ ماه دوندگیه خفن رو در بیارم
رفتیم سفر که خستگی اون ۸ ماه و  دوماه آماده سازیه مغازه رو بریزم رو خاک جاده...


سالی بود که بعد تعطیلاتش با حضور افتخاری من و اون یعنی خودم و خودم طی مراسمی نه چندان طولانی افتتاحیه مغازه رو در کمال سادگی برگزار کردیم...جاتون خالی در و دیوارش باهام حرف میزد احساس اینائی که کلبه میسازن و برای بار اول میرن توی کلبه رو داشتم
سالی بود که همون اول بسم ا... محک خوردم اونم سنگین...یه آدم نا امید که مردد بود  بین انتقام و خودکشی کدوم رو انتخاب کنه به من پناه آورد....شکر که روسفید بیرون اومدم
سالی بود که خیلی بیشتر از قبل خودم رو  و   سادگی های نفرت انگیزمو شناختم...البته همش هم بد نبود...در کمال ناباوری متوجه شدم پشتکار دارم...هنوزم باورم نمیشه
سالی بود که به خاطر اعتماد بیجا کلی ضرر مالی و احساسی دادم..حس اعتمادم لطمه خورد ..ولی برام لازم بود...حقم بید
سالی بود که  (( فکر میکردم))  خیانت رو (( برای اولین بار توی زندگیم )) آوردم توی کارنامه اعمالم و کلی درگیر  بودم  با خودم
سالی بود که فهمیدم زندگی چقدر کوتاهه و من چقدر تنهام
سالی بود که فهمیدم چقدر دیر یادم افتاده باید زندگی کنم
سالی بود که بعد از مدتها یادم افتاد ازدواج هم گزینه خوبیه ها  برای ادامه زندگی و  داره گوشام دراز میشه برم سر وقت تنبون اول...خیلی وقت بود قبول کرده بودم مجرد بدنیا اومدم مجرد زندگی خواهم کرد و  مجرد هم زحمت رو از سر دنیا کم میکنم....دنیا جون ..عزیز بی زحمت نیگه دار من بعد چهارراه پیاده میشم
سالی بود که فهمیدم رفیق هائی با سابقه رفاقت دو رقمی ؛ برام نا رفیق بودن و من کور بودم...بد ضربه ای بود..بد
سالی بود که در کمال خرسندی فهمیدم هنوزم خیانت توی پرونده اعمالم جائی نداره و من داشتم اشتباه فکر میکردم ولی ۱۰ ماه این ناراحتی باهام بود...
سالی بود که برای اولین بار وبلاگ  هوا کردم  و این نقطه عطفی بود توی زندگیم
سالی بود که توی یه گروه اینترنتی عضو شدم و کلی آدم رو شناختم..
سالی بود که سعی کردم یاد بگیرم توی چهارچوب مشخصی بگنجم...بلد نبودم هیچوقت...هنوزم یاد نگرفتم
سالی بود که رفیق های جدیدی پیدا کردم...گریه ها دیدم...خنده ها دیدم...با آدمها بدون محدودیت سنی و قومی و نژادی و جنسیتی دوست شدم....
سالی بود که بعد از 5 سال بال بال زدن دوباره رفتم سر خاک پدرم و سیر گریه کردم......چرایش بماند که مقصر سوم شخصی است که.........
سالی بود که............. یه عالمه چیزای دیگه..درونی و بیرونی
 
زندگی همش یه درسه ....امسال جمع و تفریق سال دیگه ضرب و تقسیم...یاد نگیرم تجدید میشم و باید سال دیگه دوباره همون امتحان رو بدم...بدون قبولی رد نمیشم....دیدم آدمی رو که تا اخر عمرش یه امتحان رو داده و قبول نشده.....به مشکلات امسالم نگاه میکنم سطحش رفته بالا خیلیاش مشکلات بغرنجی بودند سالهای پیش ولی الان اونقدر پیش پا افتاده محسوب میشن که در حد مشکل هم بحساب نمیان...شاید چند سال دیگه مشکلات امروزم اینجوری به نظر برسه..یک سال پخته تر شدم..یک سال پیرتر شدم...یک سال شناختم نسبت به خودم و پیرامونم بیشتر شد...
 ۱۴/۳  نوشت
درباره پست قبلیم...یه وقتها مزخرف میگم ...ولی میگم....پاکش نمیکنم تا یادم نره
 
مخلصیم
+ نادر نریمان ; ۸:۳۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧
    یادگار دوست ()