گاهی به آسمان نگاه کن

یکی بود ... هنوزم هست

 

سلام...
 
مثل یک جنتلمن واقعی و یک انسان با فرهنگ نشسته بودم و واسه خودم کیف میکردم قصد خاصی هم نداشتم...یی هوئی (( من )) اومد  گفت بیا اهداف سال جدیدمونو بنویسیم و آخر سال ببینیم به چند تاش رسیدیم....تا اینجاش هیچ مشکلی نداره....چون فکر عالیه
اما مشکل از اونجا شروع میشه که من شاگرد تنبلیم....تا بخوام فکرمو جمع کنم و .........
 
خلاصه طول میکشه....چی ؟ نه بابا چه نسبتی با حلزون دارم....
حالا ما موندیمو یه دو کلمه از امسالمون بریم ببینیم خدا چی میخواد...
اهداف من
۱... یک کاری رو شروع کرده بودم و دو سال براش وقت گذاشته بودم و نصفه موند نه بدلیل کم کاری من و  اون موقع که شروع کردم جزو دومین گروه  بیست نفری تو ایران بودم که اون کار رو شروع کردم ولی الان...این یک کم باعث نا امیدیم شده بود چون من مایه گذاشتم از خودم...ولی میخوام ادامه اش بدم به هر قیمتی...و این خیلی برام مهمه
۲...گرفتن گواهینامه موتور...
۳....ازدواج یا حداقل قرار ازدواج....این خیلی مهمه...بالاخره یه چیزی که به ازدواج ربط داشته باشه...اصلا فکر نمیکردم یک روز این جزو اهداف من بشه
۴ ....کاهش وزن...یا حداقل همین وزن فعلیم رو حفظ کنم
۵...ترک که عمرا...کمتر سیگار بکشم.....این رو باید تو آرزوهای محالم مینوشتم....تو رو خدا گیر ندید با اراده و این حرفها و اینا و اینا...
۶....پیشرفت تو کارم....اگه بزارن.....فعلا که اوضاع قاراشمیشه کار ما تنها کاریه که جنسش ارزون میشه...موبایل...ولش کن اسمشو نیارم بیتر تره
۷....شناخت هر چه بیشتر خودم و کمتر کردن سادگیم
۸...فرزند بهتری برای مادرم و برادر بهتری برای برادرم باشم
۹....به بلاگم بیشتر برسم
۱۰.....دوستهای واقعیمو حفظ کنم...یه جور تحکیم روابط
 
دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه...همینها هم از سرم زیاده
 
۱۴/۳   نوشت
 
۱...یه چند وقتیه اشتغال فکری دارم...کم به دوستام سر میزنم واینو دوست ندارم
۲ ..شرمنده اون دوستانم
۳...چون تو این شرایط منو تنها نذاشتن
اینا همش میشد یکی باشه فقط همینجوری خواستم سه تا بشه
 
مخلصیم
+ نادر نریمان ; ٩:٠٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸٧
    یادگار دوست ()