گاهی به آسمان نگاه کن

یکی بود ... هنوزم هست

دل ای دل

چند وقت پیش داشتم هول هولکی صبحونه میخوردم و بزنم بیرون که محو یه کلیپ شدم.... البته انقدر حواسم پرت داستان کلیپ شد که نه شعرشو فهمیدم نه اسم خواننده و آلبومش ....
 
داستانش از این قرار بود که یک دختر با یه قلب بزرگ از این اسفنجی ها تقریبا به ابعاد ۱×۱( استعاره به وسعت قلب خودش) کنار خیابون بزحمت وایساده بود(قلبه واقعا نگه داشتنش سخت بود) و به همه با لبخند سلام میکرد ...اما هیچکس بهش توجه نمیکرد ؛ بعضی ها هم که توجه میکردن با یه حالت چندش بهش نگاه میکردن......زمان گذشت و دخترک خسته شده بود ...انرژی سلام کردن نداشت راه افتاد بره تو یه کافه ..گارسون راهش نداد...اومد سوار تاکسی بشه راننده سوارش نکرد و آخر سر با زحمت سوار یک اتوبوس شد باز هم بعضی ها بهش نگاه نمیکردن...بعضی ها با انزجار بهش نگاه میکردن یه جوونک اعصاب خورد کن هم با تمسخر بهش نگاه میکرد.......راستی اینو نگفتم تو این مدت همینجوری اون قلب هم داشت کوچیک میشد و هر دفعه یک مقدار کوچیکتر میشد...وقتی از اتوبوس پیاده شد و به یک کوچه تاریک و خلوت پناه برد و یک گوشه وایساد...قلب خیلی کوچیک شده بود یه چیزی در ابعاد ۲۰×۲۰...یه پسری از اون کوچه رد میشد و دخترک و قلبش نظرش رو جلب کردن...(آهنگ قطع شد)
وایساد و گفت: واووو چه قلب بزرگی!!!
 دخترک گفت : الان خیلی کوچیک شده!!!
 پسره متوجه نشد و دخترک رو به خوردن یه قهوه دعوت کرد (ادامه آهنگ) رفتند به یک کافه و کلی با هم صحبت کردند و پسر تا دم در خونه دخترک رو  مشایعت کرد و قرار فردا صبح رو گذاشتند....بگذریم از این تردید های لحظه خداحافظی که هر کدوم کلی حرف یادشون میاد ولی تا میان بزنن و  تو چشم طرف مقابل نگاه میکنند منصرف میشن و من این حس رو خوب میفهمم چون تجربه اش کردم...لحظه رفتن...استپ کردن...من من کردن..این پا و اون پا کردن......از داستان دور نشیم
فردا صبح دخترک شاد از درب خونه با همون قلب اول کلیپ بزور و یک وری بیرون اومد و نگاه منتظرش رو به خیابون دوخت....اینطرف پسره از یه چهار راه داشت میپیچید که تا از دور  دخترک رو دید یه لحظه جا خورد و برگشت پشت دیوار و یواشکی نگاه کرد....پیش خودش یه حساب کتابائی میکرد....فکر کنم تازه منظور دخترک رو از قلب کوچیک درک میکرد و برگشت و رفت.........
دخترک مدتی ایستاد....کمی نا امید و ناراحت راه افتاد و رفت سر همون خیابون دیروزی و شروع کرد به مردم سلام کردن.................................
چائیم یخ کرد...دوباره چائی ریختم و تلخ خوردم و دیر  رسیدم ؛ ولی می ارزید
 
۱۴/۳  نوشت
۱......چیزی نمیگم تا برداشت خودتون رو ازش داشته باشید فقط خواهشا منم توی اون برداشت شریک کنید.
۲.....سعی کردم وفادار باشم و با تمام جزئیات بنویسم که شما رو هم توی حسم شریک کرده باشم نمیدونم چقدر موفق شدم؟
۳.....باید کلیپ رو دوباره گیرش بیارم
۴....نمیدونم شکوهش بود یا غمش ولی وقتی دیدمش بغضم گرفت

۵...ناگفته معلومه یه جاهائیش احساسم قاطی ماجرا  شده ...این رو گفتم که نگید شماره ۲ دروغه 

۶....این پست یک ساعت و نیم طول کشید
حرف دیگه ای نیست
مخلصیم

+ نادر نریمان ; ٦:٥٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧
    یادگار دوست ()