گاهی به آسمان نگاه کن

یکی بود ... هنوزم هست

خونه تکونی از دلهامون

سلام . . .

یک سال گذشت .
داره بهار میاد و عید هم باهاش  از راه میرسه .
سال نو میشه و طبیعت رنگِ طراوت بخودش میگیره.
همه تو جنب و جوشن ، هر کی به نوعی ،
کاسبا دنبال جمع کردن حسابهای سال و بستن اونا و حساب کتاب انبار و سود و زیان یک سالشون هستن .
کارمندا و کارگر ها به اون تعطیلی ها فکر میکنن و این که با این عیدی ناچیز چطوری شرمنده زن و بچشون نشن ،

اما با وجود این یه شوقی تو دل همه هست
خانمها با کمک آقایون خونه (یا  حتی بدون کمک اونها )دارن خونه ها رو تر و تمیز میکنن .
باغبون ها زمین رو اماده میکنن .
دست فروش های خیابون تدارک سبزه و ماهی و سمنو میبینن  ( اگه این طرح جدید شهرداری بذاره !)

بزرگترها پولهای نو و تا نخورده رو اماده میکنن

کوچیکترها دلشون رو برای تعطیلی و عیدی و بازی و آجیل و شیرینی صابون میزنن .
خلاصه هر کسی یه جوری داره خودشو اماده میکنه
از خرید لباس و اجیل و شیرینی و تدارک مسافرت تا سر زدن به فامیل .
اما حرفم اینه
چقدر به گوشه کنار دلامون سر میزنیم؟
چقدر حسابِ انبار دلمونو داریم ؟
چند تا دل بدست اوردیم امسال؟
چند تا دل رنجوندیم امسال ؟
چند جای دلمون ، دست نخورده مونده و تارعنکبوت بسته ؟
بعضی جاهاش، یه شخم برای بذر ها و جوونه های جدید نمیخواد ؟
بدهی ها و طلبهای دلم چقدره ؟
با خودم چند چندم خدا ؟

میخوام چیدن هفت سین دلمو به شمارش بشینم ؟

امروز 14 روز مونده به (( بهار ))

جای همه رفته هامون خالی و روحشون شاد ، 
قدم همه نورسیده ها بخیر و حضورشون پر برکت 


دل همتون بهاری ، عید همتون مبارک 

مخلصیم . . .

______
3/14  نوشت


یه مدته هر کاری میکنم نمیتونم وارد بخش مدیریت وبلاگم بشم...الانم با هزار تا کلک شد بیام تو  ....نمیدونم موقته یا دائمیه ! 

+ نادر نریمان ; ٤:٥۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٦ اسفند ۱۳۸٧
    یادگار دوست ()