36

در تاریخ اورده اند که شخصی نقل میکرد

خواستیم زیرزمینی اختیار کنیم بر کف مغازه مان تا باشد موالمان و مرهم این دل نفاخ
و ملت جان بر کف هی گفتند نمیشه !
چاه قدیم که سهمی در آن نداشتیم و همی بر کف مغازه نقلی ما بود ترکید و خراب شد و پر شد و
 چاه جدیدی اختیار شد در همین کف نقلی و ما هم سهیم
باز هم مصر خواسته مان بودیم
و ملت جان بر کف تر هی باز هم میگفتند نمیشه !
که گردی دندان نایب شهرداری را بدیدیم و از مروت بدور بود چربش سبیلهایش بر جیبمان و غرورمان
زیرا بیش از حق خویش میخواست دیوث الممالک
 پس گفتیم همی سختی بر میتابانیم بر باسن مبارکمان و همین گوشه موشه های این نقلی جا
 یک مستراح تردیشین علم نمودیم و میدل فینگر به سوی خود نایب و پوزخند بر ریشش  رهسپار نمودیم
و نشستیم در مغازه کمی نقلی تر
و حالا که چند روز است به زمره مستراح دارن پیوسته ایم دریغ از یک باد معده
اما از لجبازی خودمان شادیم و از تنگی جا در مضیقه

/ 8 نظر / 17 بازدید
افسونگر

خیلی جالب بود [لبخند] این سبک نوشتاریتونو دوس دارم. موفق باشید.

شاهدخت سرزمین ابدیت

:))))) چطوری نادر؟ خیلی خندیدم با پست جدیدت خوشحالم که می نویسی و خوشحالم از اینکه یکی بود و هنوزم هست :)

الهام

سلام قبلا خیلی با ادب بودی. خیلی تعجب کردم. فکر کردم آدرس و اشتباه اومدم. فشار خرج و کار و گرانی و .... میدونم همه اینها تحملش سخته اما.... نثرت خیلی جالب و زیبا بود.دست مریزاد. زندگی دیگه باید تحمل کرد. حالا من میگم باید تحمل کرد اما خودم تحملش و ندارم. موفق باشی و شاد.

پگاه

یه چیزی رو می دونی... آهنگ با احساسی انتخاب کردی، خیلی با احساس تر از نوشته هاته... اما جالب می نویسی. برقرار باشی...

مارال

سلام خوشحال میشم به منم سر بزنید دوس داشتید لینک کنید.مرســـى اینم یه وب دیگم ٍ www.l3aro0on.blogfa.com

ماسح

سلام از پیر مرد پرسیدم دوست کیست؟ گفت : همان که محبتش مرا پیر کرد. http://hagheghat.persianblog.ir/